انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1104 100 1

Cool

تلفظ cool
تلفظ cool به آمریکایی/ˈkuːl/ تلفظ cool به انگلیسی/kuːl/

معنی: خون سردی، سرد، خنک، خونسرد، خنک ساختن، چاییدن، خنک کردن، سرد کردن، ارام کردن
معانی دیگر: خنک (سردی خوشایند)، تگرگی، چاییده، (جامه و پتو و غیره) سرد، آرام، خوددار، مهارشده، (خودمانی) بی تفاوت، بی اعتنا، ناهمگون، نادوستانه، (از نظر رفتار یا گفتار) سرد، غیرصمیمانه، مک، شیرین (بیشتر در مورد پول)، (امریکا - خودمانی) خیلی خوب، بسیار خوشایند، مامانی، خنک کردن یا شدن، سرد کردن یا شدن، (دوستی و عشق و غیره) فروکش کردن، بی ادب (و خونسرد)، گستاخ (و بی اعتنا)، آبی فام، سبز فام (رنگ های ((سرد)): انواع رنگ های سبز و آبی)

بررسی کلمه Cool

صفت ( adjective )
حالات: cooler, coolest
(1) تعریف: moderately cold; not warm.
مترادف: chill, chilly
متضاد: warm
مشابه: cold, nippy

- You'll need to wear a light jacket on cool spring days.
ترجمه کاربر [ترجمه shiva_sisi‌] شما باید در روز های سرد ژاکت بپوشید
|

ترجمه کاربر [ترجمه مهدیه] شما باید در روز های سرد زمستانی یک ژاکت گرم بپوشید.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد مهدی] شما نیاز دارید به ژاکت سبک در روز های سرد بهاری
|

ترجمه کاربر [ترجمه e] شما باید در روزهای خنک بهاری یک ژاکت سبک بپوشید
|

ترجمه کاربر [ترجمه ویسنته] شما در روزهای خنک بهاری به پوشیدن یک ژاکت سبک نیاز دارید.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] شما به پوشیدن یک ژاکت سبک در روزهای خنک بهاری ، نیاز خواهی داشت.
|

ترجمه کاربر [ترجمه امین] شما نیاز خواهید داشت تا در روزهای سرد بهار،یک ژاکت سبک بپوشید.
|

ترجمه کاربر [ترجمه NASIM] تو(شما)باید در روز های سرد بهاری ی ژاکت گرم بپوشید
|

ترجمه کاربر [ترجمه Narges] تو به پوشیدن ژاکت نازک در روزهای خنک بهار نیاز پیدا میکنی
|

ترجمه کاربر [ترجمه Fatemeh] شما احتیاج دارید که در یک روز سرد بهاری یک ژاکت گرم بپوشید
|

ترجمه کاربر [ترجمه بیگلری] شما نیاز خواهید داشت به پوشیدن یک ژاکت سبک در روزهای سرد بهاری
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو باید یه کت روشن روی روزه‌ای گرم بهار بپوشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید در روزهای سرد سالم یک ژاکت سبک بخورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: moderately cold to the touch.
مترادف: chill, chilly
متضاد: warm
مشابه: cold

- Her cheeks were cool now and there was no sign of fever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گونه‌هایش سرد بود و اثری از تب نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حال حاضر گونه هایش خنک بودند و نشانه ای از تب وجود نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: affording relief from heat.
متضاد: sticky, warm
مشابه: refreshing

- I knew the weather would be hot, so I brought some cool clothing.
ترجمه کاربر [ترجمه Aysaan] من می دانستم هوا گرم است به همین دلیل لباس خنک پوشیدم
|

ترجمه کاربر [ترجمه امین] من می‌دانستم ممکن است هوا گرم شود،بنابراین ( با خودم) مقداری لباس خنک آوردم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می‌دانستم هوا گرم است، بنابراین چند تا لباس خنک آوردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می دانستم آب و هوا گرم است، بنابراین من برخی از لباس های سرد آوردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: characterized by calmness, esp. in a way that allows one to think clearly or to gain respect or admiration from others; controlled.
مترادف: calm, collected, composed, controlled, easygoing, even-tempered, imperturbable, self-possessed
متضاد: ardent, distraught, hotheaded, nervous, panicky
مشابه: dispassionate, even, impassive, level, nonchalant, relaxed, sedate, serene, together, unemotional, unexcitable, unflappable, unruffled

- It's to her advantage that she stays cool in these difficult negotiations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این به نفع اوست که در این مذاکرات دشوار خنک بماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این به نفع او است که او در این مذاکرات دشوار باقی می ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: characterized by a lack of warmth or enthusiasm.
مترادف: chill, chilly, unfriendly, unsociable
متضاد: enthusiastic, friendly, warm
مشابه: aloof, distant, indifferent, inhospitable, remote, standoffish

- Amid the scandal, they experienced a cool reception everywhere they went.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در میان این جنجال، هر جا که می‌رفتند پذیرایی سردی از او به عمل می‌آوردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در میان رسوایی، آنها در هر جا که رفتند، یک جاذبه را تجربه کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My mother-in-law has always acted rather cool toward me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مادرم همیشه نسبت به من سرد رفتار کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مادر من همیشه به من نسبت داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: of a color, with a predominantly blue or green cast.
متضاد: warm

- The office is painted a cool white.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دفتر به رنگ سفید سرد درآمده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دفتر رنگ سفید سرد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: (informal) great, esp. in a novel, clever, or stylish way; appealing.
مترادف: great, nice, terrific
مشابه: awesome, fantastic, groovy, neat, out of sight, splendid, swell, tough, unbelievable

- These new cameras are so cool.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دوربین‌های جدید خیلی باحاله
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دوربین های جدید خیلی باحال هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: (informal) quite acceptable, decent, fair-minded, or admirable.
مترادف: acceptable, admirable, decent, satisfactory, unobjectionable

- She's the school principal, and kind of old, but she's pretty cool really.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مدیر مدرسه است و کمی پیر است، اما واقعا زیباست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مدرسه مدرسه و نوع قدیمی است، اما او واقعا بسیار سرد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's cool that he gave you back your money.
ترجمه کاربر [ترجمه 😍😛😍 Defh] جالب است که اوپول خود را به شما داده است
|

ترجمه کاربر [ترجمه ویسنته] جالب است که او پولتان را به شما پس داده است.
|

ترجمه کاربر [ترجمه رها] تعجب بر انگیز است که او پولتان را پس داده
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خوبه که پولت رو بهت پس داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جالب است که او به شما پول خود را به شما داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: (informal) fashionably aloof or in control.

- He wanted to dance, but he didn't think he would look cool.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌خواست برقصد، اما فکر نمی‌کرد که او خونسرد به نظر برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می خواست رقص ببرد، اما فکر نمی کرد او خنک شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(10) تعریف: (informal) entire; not exaggerated.
مترادف: entire, unexaggerated

- The robbers got away with a cool million.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دزدا با یه میلیون ها فرار کردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دزدان با میلیون دلاری دور شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: something that is cool or somewhat cold.
مترادف: chill, chilliness
متضاد: warmth
مشابه: cold, nip

- the cool of early morning
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خنک صبح زود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خنک صبح زود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: cools, cooling, cooled
(1) تعریف: to become cool or less warm.
مترادف: chill
متضاد: warm
مشابه: refrigerate

- Dinner cooled as we waited.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همان طور که منتظر بودیم، شام سرد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شام تا زمانی که منتظرش بودم سرد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to lessen in intensity.
مترادف: abate, lessen, moderate, subside, temper
متضاد: intensify
مشابه: decrease, diminish, dwindle, mitigate

- His passion for his work cooled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شور و اشتیاق مارتین به کارش سرد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اشتیاق او برای کار او سرد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: coolly (adv.), coolness (n.)
عبارات: cool off, cool it
(1) تعریف: to reduce in temperature; make less warm.
مترادف: chill
متضاد: warm
مشابه: refrigerate

- The fan cooled the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بادبزن اتاق را خنک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فن خنک اتاق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make less intense; moderate.
مترادف: abate, lessen, moderate, reduce, temper
متضاد: intensify
مشابه: decrease, diminish, dwindle, mitigate, settle

- She cooled his desire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آرزوی او را خاموش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او میل خود را خنک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Cool در جمله های نمونه

1. cool beer
ترجمه آبجوی تگری

2. cool in emergencies
ترجمه خونسرد در مواقع بحرانی

3. cool jazz
ترجمه موسیقی جاز ملایم

4. cool as a cucumber
ترجمه 1- خونسرد،مسلط به خود،آرام و متین 2- خنک و راحت،دنج

5. cool down
ترجمه خنک کردن یا شدن،به حرارت مطلوب رساندن یا رسیدن،آرام شدن

6. cool it!
ترجمه خونسرد باش‌!،تندی نکن‌!،دست نگه‌دار!

7. cool off
ترجمه 1- سرد شدن (و به حرارت طبیعی یا معمولی خود رسیدن) 2- بی‌علاقه شدن،اشتیاق خود را از دست دادن،آرام شدن

8. cool one's heels
ترجمه (عامیانه) برای مدت طولانی معطل کردن یا شدن

9. a cool breeze that mitigated the heat
ترجمه نسیم خنکی که گرما را کمتر می کرد.

10. a cool breeze was blowing
ترجمه نسیم خنکی می‌وزید.

11. a cool mountain stream
ترجمه یک جوی آب خنک کوهستانی

12. a cool spring wells out of the rock
ترجمه یک چشمه‌ی خنک از سنگ می‌جوشد.

13. a cool welcome
ترجمه خوشامد سرد

14. the cool air of the mountains yielded to sweltering heat as they desended
ترجمه همین که به پایین حرکت کردند هوای خنک کوهسار تبدیل به گرمای طاقت‌فرسا شد.

15. the cool breeze braced the air
ترجمه نسیم خنک هوا را تازه و مطبوع کرد.

16. the cool breeze rippled the lake's surface
ترجمه نسیم خنک سطح دریاچه را لرزان کرد.

17. the cool spring water satiated our thirst
ترجمه آب خنک چشمه تشنگی ما را فرونشاند.

18. the cool umbrella of sycamore trees
ترجمه سایه‌ی خنک درختان چنار

19. the cool waters of a mountain brook
ترجمه آبهای سرد جویبار کوهستانی

20. he was cool toward my suggestion
ترجمه نسبت به پیشنهاد من بی‌علاقه بود.

21. keep one's cool
ترجمه خونسردی خود را حفظ کردن،آرامش خود را از دست ندادن

22. lose one's cool
ترجمه خونسردی خود را از دست دادن،از جا در رفتن،برآشفتن

23. play it cool
ترجمه با خونسردی عمل کردن،دستپاچه یا آشفته نشدن

24. play it cool
ترجمه خونسردانه عمل کردن

25. a chunk of cool watermelon
ترجمه یک قاچ هندوانه‌ی سرد

26. dehumidifiers dehumidify and cool the air
ترجمه دستگاه‌های رطوبت‌زدا هوا را نم‌گیری و خنک می‌کنند.

27. hassan preserved his cool attitude
ترجمه حسن روش خونسردانه‌ی خود را ادامه داد.

28. he won a cool thousand dollars
ترجمه او دست کم هزار دلار برنده شد.

29. swimming in the cool lake was exhilarating to him
ترجمه برای او شنا در آن دریاچه‌ی خنک کیف داشت.

30. the intake of cool air
ترجمه درونکشی هوای سرد

31. the room was cool and pleasant
ترجمه اتاق خنک و دلپذیر بود.

32. this blanket is cool in summer and warm in winter
ترجمه این پتو در تابستان خنک و در زمستان گرم است.

33. when their tempers cool
ترجمه هنگامی که خشم آنها فروکش کند

34. that movie is real(ly) cool
ترجمه آن فیلم واقعا معرکه است.

35. they really appreciated the cool air and the quietness of gamsar
ترجمه آنان از هوای خنک و آرامش قمصر واقعا لذت بردند.

36. this weather is too cool for mordad
ترجمه این هوا برای مرداد خیلی خنک است.

37. would you like some cool water?
ترجمه آب سرد میل دارید؟

38. he counselled us to keep our cool
ترجمه او به ما سفارش کرد که خونسردی خود را حفظ کنیم.

39. i dipped my hands in the cool water
ترجمه دستان خود را در آب خنک فرو کردم.

40. i opened the window and imbibed the cool air
ترجمه پنجره را گشودم و هوای خنک را استنشاق کردم.

41. my heart yearned for a glass of cool water
ترجمه دلم برای یک لیوان آب خنک غنج می‌زد.

42. the outer wall of the jug was moist and cool
ترجمه دیواره‌ی برونی کوزه تر و خنک بود.

43. after a while, their love for each other began to cool
ترجمه پس از چندی عشق آنها نسبت به هم فروکش کرد (رو به سردی نهاد).

44. in the middle of the autumn, the weather begins to cool
ترجمه در میانه‌های پاییز (اواسط پاییز) هوا رو به سردی می‌رود.

مترادف Cool

خون سردی (اسم)
equanimity , composure , possession , cool , calmness , coolness , sangfroid , self-possession , recollection , unflappability
سرد (صفت)
algid , cold , cool , chilled , chilly , standoff , fresh , standoffish , arctic , distant , nipping , wintry , raw
خنک (صفت)
algid , cold , cool , chilled , chilly , fresh , flat , insipid , vapid , breezy , frigid , icy
خونسرد (صفت)
imperturbable , cool , cool-headed , cold-blooded , composed , dispassionate , cold-livered , even-tempered , self-possessed
خنک ساختن (فعل)
cool , fresh , refresh , refrigerate , render flat , render frigid , render insipid
چاییدن (فعل)
cool , catch cold
خنک کردن (فعل)
cool , fresh , keel , chill , refresh , refrigerate , render flat , render frigid , render insipid
سرد کردن (فعل)
cool , chill , refrigerate , make cold
ارام کردن (فعل)
assuage , acquiesce , conciliate , calm , appease , soothe , quiet , gentle , still , cool , allay , alleviate , solace , silence , pacify , smooth , becalm , lull , mollify , placate , quieten

معنی عبارات مرتبط با Cool به فارسی

1- خونسرد، مسلط به خود، آرام و متین 2- خنک و راحت، دنج، خوددار,خون سرد,متین
خنک کردن یا شدن، به حرارت مطلوب رساندن یا رسیدن، آرام شدن
خونسرد باش !، تندی نکن !، دست نگه دار!
1- سرد شدن (و به حرارت طبیعی یا معمولی خود رسیدن) 2- بی علاقه شدن، اشتیاق خود را از دست دادن، آرام شدن
(عامیانه) برای مدت طولانی معطل کردن یا شدن
بوسیله ء هوا سرد کردن
خونسردی خود را حفظ کردن، آرامش خود را از دست ندادن
خونسردی خود را از دست دادن، از جا در رفتن، برآشفتن
با خونسردی عمل کردن، دستپاچه یا آشفته نشدن، خونسردانه عمل کردن

معنی کلمه Cool به انگلیسی

cool
• coldness; poise, composure
• chill, make slightly cold; be chilled, become slightly cold; calm, soothe
• slightly cold; indifferent, uncaring, aloof; composed, deliberate; great, terrific (slang)
• something that is cool has a low temperature but is not cold.
• cool clothing is made of thin material that is comfortable to wear in hot weather.
• when something cools or when you cool it, it becomes less hot.
• if you stay cool in a difficult situation, you remain calm.
• if someone is cool towards you, they are unfriendly. if they are cool towards an idea or suggestion, they are not enthusiastic about it.
• if you keep your cool, you control your temper and remain calm in difficult situations. if you lose your cool about something, you become angry and excited about it. used in informal english.
• if something cools down, it becomes cooler until it reaches the temperature you want.
• if someone cools down, they become less angry.
• if you cool off, you make yourself cooler after being too hot.
cool amount
• large amount (of something)
cool as a cucumber
• very composed, indifferent, apathetic
cool cat
• one who is sophisticated or hip (slang)
cool cheek
• shameless boldness, impudence
cool color
• color belonging to the blues purples and greens, color that gives the impression of coolness
cool down
• become sick with a cold; be relaxed, calm down
cool guy
• charismatic person, trendy person
cool head
• composure, self-restraint
cool headed
• composed, self-restrained
cool it
• (slang) calm down, take it easy; stop it (i.e.: "as soon as he enters the room, cool it you guys")
cool one's heels
• be made to wait for a long time
cool scent
• light or weak scent
keep cool
• remain calm, keep one's temper, do not get angry
keep one's cool
• remain calm, keep one's temper
play it cool
• remain composed, not become excited
stay cool
• stay calm, remain tranquil

Cool را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

okeea ١٣:٥٩ - ١٣٩٦/٠١/٠٧
بسیار خوب ،خوش آیند
|

حمید شمس الهی ٢٢:٣٠ - ١٣٩٦/٠٢/٠٥
جالب - آرامش بخش
|

ᴍᴏʀᴛᴇᴢᴀ ٢٠:٥٩ - ١٣٩٦/٠٢/٠٨
باحال
|

Mahdiye ١٤:٥٨ - ١٣٩٦/٠٤/٠٣
خوب -جالب
|

موسوی ١٩:١٤ - ١٣٩٦/٠٤/٠٣
cool:به معنای.
خنک یا خنک کردن
|

afra ١٢:٠٣ - ١٣٩٦/٠٤/١٢
Cool:به معنای دوست داشتنی،معرکه و محشر
|

..zhrw.. ١٤:٠٦ - ١٣٩٦/٠٤/١٧
باحال
|

saeid.s.a ١٥:٢٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٢
مثل ایول ، خیلی توپ بود....،با حال،جالب
|

sara ١٦:٣١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣
باحال
|

Aazam ٠٤:٣٤ - ١٣٩٦/٠٦/٠٩
باحال
|

amir22 ١٢:٥١ - ١٣٩٦/٠٨/٢٥
سرد_خنک
|

F*R ١٢:١٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٩
باحال
|

مهدی ١٠:١٥ - ١٣٩٦/١١/٠٦
بانمک
|

Ainaz ١٣:٥٠ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
جالب، باحال
|

D . M ١٣:٤٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
خونسرد - خنک
|

Nafas ٢٢:٢١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
خنک کردن
|

kowsar ١٠:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٢
باحال
|

M ١١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
یعنی خون سردی
|

مصطفا ٠٨:٢٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
Cool child
بچه بی ادب
|

shiva_sisi‌ ٢٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
دوست داشتنی،معرکه و محشر، ایول ، خیلی توپ بود،
|

shiva_sisi‌ ٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
چاییدن به دلیل سرما
|

radin ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
a little cold not hot and warm
|

سهیل حسن زاده ١٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
خنك‌ ، خنك‌ كردن‌
|

Al ١٨:٢٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
خنك- باحال
|

سجاد مصلحی ٢٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
If the weather is cool it is a little bit cold
|

ali ١٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
جالب _ دوست داشتنی _با حال
|

رواخواه ١٦:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
خنکی هوا
|

a.r ١٤:٢٣ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
slang ) great; terrific; fantastic)
|

SoruSh ٠٣:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
ایول
مثلاHey Cool i'm Dead
ایول مم مُردم‌.
تو کارتون سیمپسون ها میگفت اینو☺
|

Sasan ٢٣:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
سرد، خنک، خونسرد، باحال، بانمک، آدم درست حسابی معنی میده بستگی به کاربردش در جمله داره.
|

رسول معين فارساني ٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/١٣
خنک، عالي
|

مجتبی عیوض صحرا ١٥:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠١
Cool برگرفته شده از کولاک است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوفانِ دریا،موج شدید و بزرگ،تُندباد،گِردباد-
شاخص،سرآمد،برجسته،مُمتاز،شاهکار،کارِ شایان،بی نظیر و مانند،عالی،دِبش،محشر،منحصر به فرد!
|

آزیتا مهری ٢٠:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٠٦
باحال
خفن
جالب
|

Sahar ١٨:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٠٧
محشر - خفن
یک کلمه عامیانه است و در گفتوگو های رسمی به کار نمیرود
|

کاوه ٢٠:١٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧
nice , great
|

Mojtaba ١٦:٢١ - ١٣٩٧/١١/١٨
Coll
Cool is very good,excellent or interesting
|

حسین رحمانی ٢٠:٣١ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
خوش‌پوش
|

تیچر زهرا ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢١
Cool
به معنی خونسرد ، آرام
|

li@ ٠٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
low in temperature, but not cold, often in a way that feels nice:
|

Danesh. ١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
خونسرد . آرامش
|

Miss.Tanha ١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
باحال😉
|

عاطفه اسلامیان ١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
باحال، جالب
|

sanaz ١٧:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
محشر ,عالی,معرکه
|

ارزو ١٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٢
سرد
|

علی ١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٢
در بعضی مواقع به معنای سرد و بعضی مواقع به معنی very good و excellent یعنی خیلی خو و بسیار خوشایند
|

Amir ١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
دو معنا دارد
یکی به معنای خوب و دیگری به معنای سرد
|

Ali ٠٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٨
باحال
|

Janyar ١٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٨
هم به معنی خنک و سرد و هم به معنی باحال میشه و مترادف fun
|

N ١٩:٥٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٦
Cool= Very good
|

محمدرضا ایوبی صانع ٢١:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/١٧
something or someone that you like
|

جواد امینی ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢١
بیخیال
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cool
کلمه : cool
املای فارسی : کول
اشتباه تایپی : زخخم
عکس cool : در گوگل


آیا معنی Cool مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )