انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1099 100 1

help

تلفظ help
تلفظ help به آمریکایی/ˈhelp/ تلفظ help به انگلیسی/help/

معنی: کمک، یاری، مساعدت، نوکر، مزدور، امداد، پایمردی، سودمند واقع شدن، همدستی کردن، مدد رساندن، بهتر کردن، چاره کردن، کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن
معانی دیگر: زاوری، یاوری، مدد، یاری دادن، پایمردی کردن، مددکردن، امداد کردن، (با: up یا down یاin یا into و غیره) در انجام کاری کمک کردن، تسهیل کردن، میسر کردن، ترویج کردن، جلوگیری کردن، خودداری کردن، درمان کردن، (مشتریان و غیره را) خدمت گذاری کردن، راهنمایی و فروشندگی کردن، مفید بودن، سودمند بودن، به درد خوردن، وردست، مستخدم، کلفت، کارگر کشتزار، مساعدت کردن با، بهترکردن چاره کردن

بررسی کلمه help

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: helps, helping, helped
(1) تعریف: to give aid or assistance to, or to further the advancement of.
مترادف: aid, assist, serve
متضاد: hamper, handicap, hinder, impede
مشابه: abet, accommodate, ameliorate, avail, back, benefit, collaborate with, contribute to, ease, encourage, expedite, facilitate, favor, forward, further, intercede for, nurse, oblige, promote, relieve, soothe, speed, succor, support

- Friends helped him paint his house.
ترجمه کاربر [ترجمه Mahdi Man City] دوستانش به او کمک کردند تا خانه اش را رنگ کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوستاش کمکش کردن که خونه اش رو رنگ کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوستان به او کمک کردند تا خانه اش را رنگ کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Let me help you with the dishes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بذار کمکت کنم ظرف‌ها رو بشوری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اجازه بدهید به شما با ظروف کمک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His wife helped him in his political career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همسرش در حرفه سیاسی خود به او کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همسرش به او در حرفه سیاسی خود کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The counselor helped her to define her goals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مشاور به او کمک کرد تا اهداف خود را تعریف کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مشاور به او کمک کرد تا اهدافش را تعریف کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: aid or assist in moving in a certain direction.

- She helped her elderly mother out of the car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به مادرش کمک کرد تا از ماشین پیاده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مادرش را از ماشین خارج کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His father-in-law helped him up the corporate ladder.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر زنش به او کمک کرد تا از نردبان شرکت بالا برود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدرش به او کمک کرد تا نردبان شرکت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to rescue or save.
مترادف: rescue, save
متضاد: doom
مشابه: aid, deliver, extricate, redeem, salvage

- Help her! She's choking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کمکش کنید! داره خفه می‌شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به او کمک کن او خفه کننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to avoid or refrain from (usu. prec. by can or cannot).
مترادف: avoid, eschew, keep from, refrain from
مشابه: abstain from, shun, stop

- I couldn't help overhearing their conversation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌توانستم جلوی گفتگوی آن‌ها را بگیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمیتوانم به شنیدن مکالمه خود کمک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I can't help crying when I watch these sad movies.
ترجمه کاربر [ترجمه Maryam] وقتی این فیلمهای غمگین رو میبینم نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی این فیلم‌های غمگین را تماشا می‌کنم نمی‌توانم گریه کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی این فیلم های غم انگیز را تماشا می کنم نمیتوانم گریه کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He can never help worrying when his daughter is out late.
ترجمه کاربر [ترجمه Maryam.shz] او نمی تواند هرگز جلوی نگرانی اش را بگیرد وقتی دخترش تا دیروقت بیرون است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هرگز نمی‌تواند وقتی که دخترش دیر شده‌است، نگران شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هرگز نمی تواند نگران زمانی که دخترش دیر است، کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She never takes medicine if she can help it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون هیچ وقت دارو نمی خوره اگه بتونه کمک کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر او بتواند به آن کمک کند، هرگز دارو نمی برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to take for oneself.
مشابه: avail, take

- Help yourself to the pie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به خودت کمک کن تا پای خودت رو در بیاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک به خودتان به پای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to improve; to make better.
متضاد: spoil

- Adequate funding will help the situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بودجه کافی به این وضعیت کمک خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بودجه مناسب به وضعیت کمک خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- An apology would certainly help matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه معذرت‌خواهی باید به همه چیز کمک کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عذرخواهی قطعا به مسائل کمک خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: helps, helping, helped
(1) تعریف: to give aid or assistance, or to further the advancement of something or someone.
مترادف: aid, assist, serve
متضاد: hinder
مشابه: chip in, collaborate, contribute, cooperate, minister, oblige, pitch in

- We should all help in the fight against hunger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه ما باید به مبارزه با گرسنگی کمک کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید همه در مبارزه با گرسنگی کمک کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This medicine helps to relieve the cough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دارو به تسکین سرفه کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دارو به کاهش سرفه کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause something to improve, or to bring one closer to a solution to a problem.

- Your advice really helped.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نصیحت تو واقعا کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توصیه شما واقعا کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- When you have a problem, sometimes it helps to talk about it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمانی که یک مشکل دارید، گاهی اوقات به صحبت کردن در مورد آن کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی مشکل دارید، گاهی اوقات به آن کمک می کند تا در مورد آن صحبت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or an instance of giving aid or assistance.
مترادف: aid, assist, assistance, service
متضاد: hindrance
مشابه: backing, boon, boost, contribution, cooperation, encouragement, favor, furtherance, hand, kindness, promotion, relief, start, succor, support

- Your help with the project was greatly appreciated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کمک شما با پروژه بسیار مورد تقدیر قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک شما با این پروژه بسیار قدردانی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The government's help came just in the nick of time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کمک دولت درست به موقع رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک دولت فقط در زمان حال به دست آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: one who gives aid or assistance.
مترادف: aid, aide, assistant, helper, succor
متضاد: hindrance
مشابه: adjunct, attendant, auxiliary, deputy, encouragement, girl Friday, gofer, henchman, man Friday, resort

- My daughter was a big help when I came home from the hospital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی از بیمارستان اومدم، دختر من خیلی کمک بزرگی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دخترم وقتی که من از بیمارستان بیرون آمدم کمک زیادی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an aid to improvement or success, or an aid in solving a problem.
متضاد: encumbrance, hindrance, impediment, obstacle

- Real conversation practice is a great help in learning a foreign language.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمرین گفتگوی واقعی به یادگیری زبان خارجی کمک بزرگی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تمرین مکالمه واقعی کمک بزرگی در یادگیری زبان خارجی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Being a Southerner was a help in his political campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جنوبی بودن کمکی در مبارزات سیاسی او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خدمت به جنوب، کمک به مبارزات سیاسی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an employee or employees collectively, esp. domestic servants.
مترادف: employees, staff
مشابه: assistant, attendant, domestic, factotum, farm hand, hand, laborer, menial, peon, personnel, retainer, servant, worker

- We'll need to hire help for the banquet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید برای مهمانی کمک بگیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید برای کمک به مهمانی ها استخدام کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The cost of help is steadily increasing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هزینه کمک به طور پیوسته در حال افزایش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هزینه کمک به طور پیوسته افزایش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The help were given an extra day off at Christmas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کمک یک روز اضافی در کریسمس داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک به روز اضافی در کریسمس داده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف ندا ( interjection )
• : تعریف: an expression of distress; signal for rescue.

- Help! I can't swim!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کمک! من شنا بلد نیستم!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک! من نمی توانم شنا کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه help در جمله های نمونه

1. help for the inundated villages
ترجمه کمک به دهکده‌های سیل زده

2. help from the privates sector is also important in projecting school building programs
ترجمه در برنامه‌ریزی ساختمان مدارس کمک بخش خصوصی نیز اهمیت دارد.

3. help me lift the table
ترجمه کمک کن میز را بلند کنم.

4. help will come soon
ترجمه به زودی کمک خواهد رسید.

5. help oneself to
ترجمه 1- (خوراک) برداشتن،برای خود غذا کشیدن 2- بدون اجازه برداشتن،دزدیدن،بلند کردن

6. help out
ترجمه (در انجام کاری) کمک کردن

7. heaven help you!
ترجمه خدا به دادت برسد!

8. please help me, i've lost my way
ترجمه لطفا به من کمک کنید،راه خود را گم کرده‌ام.

9. the help wanted column
ترجمه ستون آگهی‌های استخدام (در روزنامه)

10. they help freshmen to orient themselves to college life
ترجمه آنها به دانشجویان سال اول کمک می‌کنندتا خود را با زندگی دانشگاهی همساز کنند (وفق بدهند).

11. to help a blind man across the street
ترجمه مرد کوری را در گذشتن از خیابان کمک کردن

12. to help alleviate the food shortage in africa
ترجمه برای کمک به برطرف کردن کمبود غذا در افریقا

13. to help an old lady get into a bus
ترجمه در سوار شدن به اتوبوس به پیرزنی کمک کردن

14. to help the poor
ترجمه به بینوایان کمک کردن

15. cannot help but
ترجمه مجبور خواهد بود،چاره‌ای نخواهد داشت مگر اینکه،حتما

16. so help me (god)
ترجمه (به خدا) قسم،سوگند می‌خورم (به خدا)

17. so help me god!
ترجمه (در سوگند و غیره) به خدا قسم‌!

18. can you help me with this suitcase, son?
ترجمه پسرم،می‌توانی در حمل این چمدان به من کمک کنی‌؟

19. coarse foods help to harden the gums
ترجمه خوراک زبر به سفت شدن لثه‌ها کمک می‌کند.

20. he can't help coughing
ترجمه او نمی‌تواند جلوی سرفه‌ی خود را بگیرد.

21. he can't help himself, he is blind and old
ترجمه او تقصیر ندارد،نابینا و سالمند است.

22. i can't help it
ترجمه کاری از من ساخته نیست (دست خودم نیست).

23. i couldn't help but laugh
ترجمه نتوانستم جلو خنده‌ی خود را بگیرم.

24. i couldn't help but laugh
ترجمه نمی‌توانستم از خنده خودداری کنم.

25. i couldn't help laughing
ترجمه بی‌اختیار زدم زیر خنده (نتوانستم از خنده خودداری کنم).

26. i will help you as long as i live
ترجمه تا وقتی زنده‌ام به‌تو کمک خواهم کرد.

27. she requires help
ترجمه او نیاز به کمک دارد.

28. the promised help is not forthcoming
ترجمه از کمکی که قول داده بودند خبری نیست.

29. through homa's help
ترجمه به کمک هما

30. we couldn't help but surrender
ترجمه چاره‌ای جز تسلیم شدن نداشتیم.

31. we must help the indigents
ترجمه باید مستمندان را یاری دهیم.

32. we must help them in their extremity
ترجمه باید در این بحبوحه به آنها کمک کنیم.

33. be of help
ترجمه مفید بودن،سودمند بودن،چاره‌گر بودن،کمک‌کردن

34. can not help oneself
ترجمه از خودداری عاجز بودن،ناتوان بودن (در جلوگیری)،اختیار دست خود (کسی)نبودن

35. a cry for help
ترجمه فریاد کمک

36. a request for help from some man in the hall
ترجمه درخواست کمک از سوی مردی در سالن

37. a tax to help schools
ترجمه مالیاتی برای کمک به مدارس

38. an offer of help
ترجمه پیشنهاد کمک

39. an offer of help with no strings attached
ترجمه پیشنهاد کمک بدون قید و شرط

40. he came to help them in their necessity
ترجمه آمد تا در هنگام تنگدستی به آنها کمک کند.

41. he enlisted the help of several experts
ترجمه او کمک چندین کارشناس را جلب کرد.

42. he gave me help
ترجمه او به من کمک داد.

43. he is beyond help
ترجمه کار او از کمک گذشته است.

44. his cries for help went unheard
ترجمه گوش شنوایی نبود که فریاد کمک خواهی او را بشنود.

45. his refusal to help is criminal
ترجمه خودداری او از کمک تاسف‌آور است.

46. how can he help when they won't let him?
ترجمه اگر نگذارند چگونه می‌تواند به آنها کمک بکند؟

47. i appreciate your help
ترجمه از کمک شما سپاسگزارم.

48. jaffar shouted for help
ترجمه جعفر فریاد کشید و کمک خواست.

49. patience will always help
ترجمه صبر همیشه کمک است.

50. she rewarded my help with a smile
ترجمه کمک‌های مرا با لبخندی پاداش داد.

51. she screamed for help
ترجمه جیغ زد و کمک خواست.

52. the arrival of help boosted their morale
ترجمه رسیدن کمک،روحیه‌ی آنها را قوی کرد.

53. they rendered us help when we needed it
ترجمه آنان هنگامی که نیاز داشتیم به ما کمک کردند.

54. they sent for help
ترجمه آنها کمک طلب کردند.

55. this bill will help those who have been sleeping on their rights
ترجمه این لایحه به کسانی که از حقوق خود استفاده نکرده‌اند کمک خواهد کرد.

56. to volunteer one's help
ترجمه کمک خود را ارزانی داشتن

57. urgent appeals for help
ترجمه درخواست‌های اضطراری برای کمک

58. voluntary work to help refugees
ترجمه کار داوطلبانه برای کمک به پناهندگان

59. we have to help him get out of this predicament
ترجمه باید برای نجات از این مخمصه به او کمک کنیم.

60. your plan cannot help but end in disaster!
ترجمه نقشه‌ی شما پیامدی جز فاجعه نخواهد داشت‌!

61. a free offer of help
ترجمه پیشنهاد کمک بدون انتظار پاداش

62. an immediate need for help
ترجمه نیاز فوری به کمک

63. ask whether he will help
ترجمه بپرس آیا کمک خواهد کرد!

64. don't undervalue your parents' help
ترجمه کمک والدین خودت را دست کم نگیر

65. god helps those who help themselves
ترجمه خداوند به کسانی کمک می‌کند که در فکر کمک به خود هستند.

66. he felt obligated to help
ترجمه او خود را موظف دانست که کمک کند.

67. he is going to help me go over my books
ترجمه در رسیدگی به دفاترم به من کمک خواهد کرد.

68. his expectation of receiving help from his uncle
ترجمه امیدواری او نسبت به دریافت کمک از عمویش

69. in sore need of help
ترجمه شدیدا نیازمند به کمک

70. in their farm, hired help ate with the rest of the family
ترجمه در مزرعه‌ی آنها کارگران اجیر با بقیه‌ی خانواده خوراک می‌خوردند.

مترادف help

کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
یاری (اسم)
aid , service , help , helping , companionship , adjutancy , succor , synergy
مساعدت (اسم)
aid , help , assistance , favor , backstop , favour
نوکر (اسم)
help , man , swain , footman , servant , lackey , valet , server , menial , flunkey , henchman , famulus , handyman , flunky , footboy , manservant , lacquey , servitor , slavey , yes-man
مزدور (اسم)
help , grub , hireling , hack , laborer , workman , galley slave , hired laborer , hired labourer
امداد (اسم)
help
پایمردی (اسم)
help , assistance , intercession , fortitude
سودمند واقع شدن (فعل)
help , bestead
همدستی کردن (فعل)
help , collaborate , cooperate
مدد رساندن (فعل)
help
بهتر کردن، چاره کردن (فعل)
help
کمک کردن (فعل)
relieve , assist , hand , aid , help , boost , facilitate , bestead , bested , redound
یاری کردن (فعل)
assist , aid , help , succor , bestead , succour
مساعدت کردن (فعل)
assist , aid , help

معنی عبارات مرتبط با help به فارسی

1- (خوراک) برداشتن، برای خود غذا کشیدن 2- بدون اجازه برداشتن، دزدیدن، بلند کردن
(در انجام کاری) کمک کردن
وقتی چیزی تعارف میکنیم بفرمایید
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
زن پرستار، زنی که بانوی خانه رادرپرستاری کودکانش یاری میکند
خودیاری، خودیاوری، کمک بخود، کمک بنفس بدون استفاده از منابع خارجی، اعاشه از راه کار شخصی
از دستت کمکی بر نمیاد

معنی help در دیکشنری تخصصی

help
[کامپیوتر] راهنما ف اطلاعات کمکی اطلاعات تهیه شده به وسیله ی یک برنامه ی کامپیوتری برای کمک به کاربر ، بسیار از برنامه های امپیوتری ، یک راهنمای صفحه نمایشی دارند که کاربر می تواند هنگام نیاز از آن استفاده کند . مثلاً اگر چگونگی کار با فرمان خاصی را فراموش کرده اید ، می توانید از راهنمایی های help استفاده کرده و مشکل را حل کنید . برنامه های مختلف ، روشهای مختلفی را برای کسب اطلاعات کمکی به ار می برند . مثالً نوشتن f1 در برنامه ی 1-2-3 lotus راهنما را ظاهر می کند . در برنامه های ویندوز ، یکی از گزینه های منو معمولاً help است . نگاه کنید به context - sensitive help , documentation . - کمک .
[کامپیوتر] میز راهنما ، میز کمک .
[کامپیوتر] کلید HELP .
[کامپیوتر] صفحه راهنما .
[کامپیوتر] راهنمای بالونی - ویژگی سیستم مک اینتاش نسخه 7.1 که تصاویر و ابزارهای نرم افزاری را همزمان با قرار گرفتن ماوس بر روی آنها معرفی می کند . بالونها برای نو آموزان بسیار مفیدند و کاربران خبره می توانند آن را خاموش کنند .
[کامپیوتر] بالون راهنمایی
[کامپیوتر] دکمه راهنمایی
[کامپیوتر] راهنمایی حساس به مضمون - اطلاعات فراهم شده به وسیله ی کامپیوتر هنگام تقاضای کم از آن . اگر رفتار گزینه help به عملکرد شما در هنگام فشار دکمه ی help وابسته باشد ، به این گزینه «احساس به مضمون » می گویند . مثلاً اگر هنگام ویرایش یک فایل ، دکمه ی help را فشار دهید ، اطلاعاتی درباره ی متن به شما می دهد ؛ و یا اگر هنگام چاپ از آن استفاده کنید ، مطالبی درباره ی چگونگی چاپ دریافت خواهید کرد. - کمک حساس به قرینه
[کامپیوتر] کمک مستقیم .

معنی کلمه help به انگلیسی

help
• assistance, aid; hired laborer, domestic servant; group of servants or workers; means of fixing or changing something
• assist, aid; rescue; ease, relieve; improve, fix; avoid, refrain; serve, wait on
• if you help someone, you make something easier for them, for example by doing part of their work or by giving them advice or money.
• if something helps, it makes a difficult situation or task easier to deal with.
• if something helps to achieve a particular result, it is one of the things that combine to achieve it.
• if you help yourself, you serve yourself with food or drink.
• if you can't help the way you feel or the way you behave, you cannot change it or stop it happening.
• if you give help to someone, you assist them in some way, for example by giving them money or advice, or by doing part of their work for them.
• if someone or something is a help, they make things better or easier by assisting you in some way.
• if something is of help, it makes things better or easier.
• help is also the assistance that someone gives when they go to rescue a person who is in danger.
• if you are in danger, you shout `help!' in order to attract someone's attention.
• see also helping.
• if you help out or help someone out, you do them a favour, such as lending them money or doing part of their work.
help down
• aid in coming down, assist in descending
help me please
• please assist me, please aid me
help out
• aid, assist; extricate, save
help screen
• screen which explains to the user ways and difficulties in a program
help up
• aid in mounting, assist in ascending
help yourself
• please feel free to
asking for help
• asking for assistance, requesting aid
balloon help
• help feature on macintosh computers in which help messages appear in small balloons when the user places the cursor over a specific item (computers)
begged for help
• pleaded for aid
context sensitive help
• help screen with contents that match the user's current situation
could not help
• could not control himself, could not resist
cried for help
• shouted out so as to receive aid
cry for help
• shouting out so as to receive aid
domestic help
• person who is paid to help in the running of a home, domestic servant (i.e. a maid, cook, nanny)
home help
• a home help is a person employed, often by a local government authority, to help sick or old people with their housework.
needs help
• requires assistance, requires aid
offered help
• assisted, helped
offered to help
• expressed a willingness to help
online help
• available help, user help documents which can be displayed while working in a program
self help
• self-help consists of people providing support and help for each other in an informal way, rather than relying on the authorities or other official organizations.
the noise drowned the cries for help
• the noise made the cries of distress inaudible
to be afraid not to be able to help
• fear that there is no chance of helping
with god's help
• with assistance from god

help را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Maria ١٧:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
کمک
|

dan ١٥:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥
کمک کردن
|

ailyn ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/١٢
کمک _ یاری رساندن
|

Heliya ١٩:١٠ - ١٣٩٨/٠٨/١١
مساعدت کردن ،،یاری
|

tinabailari ١٤:٥١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
you will help him later
تو به او بعدا کمک خواهی کرد
|

Ali ebrahimi ١٤:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٥
کمک . یاری
کمک کردن. یاری رساندن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی help
کلمه : help
املای فارسی : هلپ
اشتباه تایپی : اثمح
عکس help : در گوگل


آیا معنی help مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )