انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 932 100 1

معنی خلف در لغت نامه دهخدا

خلف.[ خ َ ] (ع اِ) سپس. نقیض قدام. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). پشت. وراء. (یادداشت بخط مؤلف ) . || بعد. پس. (منتهی الارب ) : له معقبات ٌ من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من اءَمر اﷲان اﷲ لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما باءَنفسهم. (قرآن 11/13). اًِلا من ارتضی ̍ من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً. (قرآن 27/72). فرحین بما آتی̍هم اﷲ من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم اءَلا خوف علیهم و لا هم یحزنون. (قرآن 170/3).
غرقه اندر غفلت و در قال و قیل
ننگش آید آمدن خلف دلیل.
مولوی.
|| گروهی که پس گروه دیگر آیند. یقال : هولاء خلف سوء. || سخن تباه. خطا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : سکت الفاً و نطق حلفاً؛ یعنی از هزار کلمه سکوت کرد و چون بزبان آمد سخن خطا گفت : هوالردی من القول المخالف بعضه بعضاً. (اساس الاقتباس ).
- قیاس خلف ؛ اصطلاحی است منطقی. رجوع به قیاس خلف در این لغت نامه و اساس الاقتباس صص 319-324 شود.
|| دم تبر و سر آن. || کسی که در وی خیر نباشد. || فرزند بد. || فرزند صالح. یقال هو خلف صدق من ابیه. (این کلام وقتی گفته می آید که فرزندی بجای پدر نشیند و چون او رفتار کند). || جمعی که رفته باشند از قبیله ای. || جمعی که حاضر باشند از قبیله ای . || تبر کلان. || تبر که یک سر داشته باشد. (از منتهی الارب )(از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || سر استر. || نسل. || کوتاه ترین استخوانهای پهلو. (از منتهی الارب ) (ازتاج العروس ) (از لسان العرب ). ج ، خُلوف.
- اضلاع خلف ؛ عظام خلف.
- عظام خلف ؛ اضلاع زور.
|| جایگاهی که شترانی را در آنجا بازدارند. || ماورای خانه. || خیک کهنه ٔ شیر. || (اِمص ) آب بر کشی از چاه. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ َ ] (ع مص ) آب برکشیدن برای اهل خود. یقال : خلف لاهله خلفاً. || تباه گشتن نبیذ. || تخلف کردن از یاران. یقال : خلف عن اصحابه. || خوی بد گرفتن.یقال : خلف عن خلق ابیه. || خلیفه و جانشین گردیدن. یقال : خلف فلانا فی اهله. || جانشین کسی گردیدن که بر اثر هلاک او عوض ندارد، مانند پدر و مادر و برادر و در اینجا با کلمه ٔ علی متعدی میشود. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : خلف اﷲ علیک ؛ یعنی خدا جانشین پدر یا هر گمشده ٔ تو شود و در همین معنی است خلف اﷲ علیک خیراً و«خلف اﷲ علیک بخیر». || جانشین گردیدن ازهلاک چیزی که عوض دارد و با «لام » متعدی می گردد. یقال : خلف اﷲ لک و با «علی » در مال و امور شبیه به آن.

خلف. [ خ ِ ] (ع ص ، اِ) مختلف. || لجوج. || علف که در تابستان روید. || آنچه نزدیک شکم باشد از اضلاع فرد. || سر پستان ماده شتر. || انتهای پستان ماده شتر. || دنباله ٔ سر پستان ماده شتر نقیض متقدم آن . || (اِمص ) آب برکشی از چاه.(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ ُ ] (ع اِمص ) دروغ. خلاف.
- برهان خلف ؛ اثبات مطلوب به ابطال نقیض آن. قیاس خُلف. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- خلف عهد ؛ پیمان شکنی. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف عهد کردن ؛ پیمان شکستن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف قول ؛ خلاف قول و پیمان. خلف عهد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف قول کردن ؛ پیمان و قول و قرار شکستن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف وعده ؛ عدم وفای وعده. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف وعده کردن ؛ بوعده وفا نکردن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- دلیل خلف ؛برهان خلف. (یادداشت بخط مؤلف ).
- قیاس خلف ؛ برهان خُلف. (المنجد).
- هذا خلف ؛ این برخلاف آنچه است که از پیش مسلم کردیم. (یادداشت بخط مؤلف ). || ج ِ خلیف. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ).

خلف. [ خ ُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ خلیف. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ ُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ خَلفَه. || ج ِ خُلفَة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ خلفة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (ع مص ) میل کردن شتر بکرانه. یقال : خلف البعیر. || آبستن شدن ماده شتر. منه : خلفت البعیر. || چپه دست شدن. || احوال گردیدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || بر پای چپ زور دادن در راه رفتن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (ع اِ) آنکه سپس کسی یا چیزی رفته آید. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). قابل سلف. جانشین. بدل. عوض. (یادداشت بخط مؤلف ) :
بر ما امرا کیست جز آنها که بر امت
خیرالبشرند و خلف اهل عبااند.
ناصرخسرو.
زهی در بزرگی جهان را شرف
زهی از بزرگان زمان را خلف.
مسعودسعد سلمان.
در عهد این خلف دل اسلافش از شرف
بر قبه ٔ مسیح مجاور نکوتر است.
خاقانی.
در بقای او عوض ازهر... و خلف از هر غارب و عازبست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
مال در ایثار اگر گردد تلف
در درون صد زندگی آید خلف.
مولوی (مثنوی ).
یکی رفت ودنیا ازو صدهزار
خلف ماند و صاحبدلی هوشیار.
سعدی (بوستان ).
فلک را گهر در صدف چون تو نیست
فریدون و جم را خلف چون تو نیست.
حافظ.
- بئس الخلف ؛ جانشین بد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف سوء ؛ جانشین بد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خلف صدق ؛ جانشین خوب. (یادداشت بخط مؤلف ). وارث صالح. جانشین اهل. (ناظم الاطباء).
- نعم الخلف ؛ جانشین خوب. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| نسل.(یادداشت بخط مؤلف ). پشت. || فرزند صالح. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : هو خلف صدق من ابیه ؛ اذا قام مقامته :
زین خلف جان پدر شاد است شاد
کاش کز خواب گران برخاستی.
خاقانی.
با آنکه بهترین خلف دهرم
آید ز فضل و فطنت من عارش.
خاقانی.
کاشکی آدم برجعت در جهان بازآمدی
تا بمرگ این خلف هر مرد و زن بگریستی.
خاقانی.
- خلف صدق ؛ فرزند صالح. (یادداشت بخط مؤلف ):
خلف صدقت ار منم بگذار
- ناخلف ؛ فرزند طالح. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| فرزند بد مانند خَلْف. در این معنی و معنی قبل (یعنی فرزند صالح خَلَف ) و خَلْف هر دو برابرند و یا آنکه خَلف مخصوص به اشرار است. (ناظم الاطباء) :
ای سر بسر تکلف و ای سر بسر طرف
ابلیس را نبیره و نمرود را خلف.
بهرامی.
خلفت را که چشم بد مرساد
حرمت من نکو نمیدارد.
خاقانی.
|| مرید. شاگرد. (ناظم الاطباء).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام او خلف بن احمد و او از پادشاهان سلسله ٔ صفاری است : پس از آنکه امیر ابوجعفر احمد کشته شد،پسرش امیر ابواحمد خلف بجای پدر نشست (سال 352 هَ.ق.). و خلف در امارت سیستان طاهربن علی تمیمی را که از طرف مادر به علی بن لیث برادر عمرو لیث و یعقوب منسوب بود با خود شریک ساخت. خلف در سال 353 هَ. ق. بعزم حج عازم بیت اﷲ شد و طاهربن علی را بجای خود در سیستان گذاشت. اما چون از حج برگشت طاهر او را بسیستان راه نداد و خلف ناچار بمنصوربن نوح پناه برد و بیاری او بسیستان آمد؛ طاهر که تاب مقاومت نداشت شهر را خالی کرده و بحدود هرات رفت ، ولی پس از آنکه از پراکنده شدن یاران خلف آگاه شد، بر سیستان تاخت و خلف بار دیگر از امیر منصور کمک گرفت و بشهر خود برگشت ودر سال 359 هَ. ق. بر سیستان مستقر گردید. بعد از چندی خلف نسبت بمنصور سامانی راه خلاف پیش گرفت و از ارسال مال و هدایایی که فرستادن آنها را ملتزم شده بود، استنکاف ورزید. منصور هم برای سرکوبی او، سپاهی بسیستان فرستاد و تا سال 373 هَ. ق. حال کشمکش دوام داشت تا عاقبت غلبه با خلف شد و مخالفین او همه مغلوب گردیدند. خلف بن احمد تا ماه صفر 393 هَ. ق. بر سیستان امیر بود، لیکن او در سه سال اخیر امارت خود با سلطان محمود غزنوی در زدوخورد بود و عاقبت در تاریخ مذکور تسلیم سلطان شد. ابتداء محمود او را بگوزگانان فرستاد، لیکن چون بعدها سلطان فهمید که وی پنهانی با ایلک خان افراسیابی راه دارد؛ امر داد او را حبس کردند و خلف در 399 هَ. ق. در زندان مرد. او آخرین شاهزاده ٔ معروف خاندان صفاری است چه بعد از او اگرچه تنی چند در سیستان به ادعای منسوب بودن به این تیره برخاستند و از جانب پادشاهان سلسله های دیگر بحکومت آن سامان رسیدند، لیکن از میان ایشان کسی برنخاست که در تاریخ ، صاحب اسم و عنوان معتبر شود و شایسته ٔ ذکر باشد. امیر خلف بن احمد، مردی دیندار و ادب پرور و شعردوست و فاضل بود. جمعی از علمای زمان بنام او بزبان عربی تفسیری بزرگ بر قرآن نوشته اند و شعرای نامی ، مانند ابوالفتح علی بن محمد بستی و ابومنصور محمدبن عبدالملک ثعالبی و ابوالفضل احمدبن حسین بدیعالزمان همدانی او را مدحها گفته اند، مخصوصاً بدیعالزمان ذکر خیر او را با مدیحه ها که از خلف گفته جاوید ساخته است. (از تاریخ سیستان ). رجوع به تاریخ گزیده ص 375، 382 چ 2 تهران شود : خلف برافتاد. (تاریخ بیهقی ). خلف بن احمد والی سیستان بود. (تاریخ بیهقی ).
چو سیستان ز خلف ری ز رازیان بسته.
ناصرخسرو.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام او خلف بن العباس است ابوالقاسم خلف بن العباس الزهراوی در حدود سنه ٔ 400 هَ. ق. بدنیا آمد. بعدها طب آموخت و طبیب فاضلی شد و از علم ادویه مفرده و مرکبه اطلاع کافی بهم برآورد. علاج او نکوست و او را تصانیف در صناعت طب است که مشهورترین آنها کتاب : التصریف لمن عجز عن التالیف است که بسال 1888 م. در آکسفردبا ترجمه ٔ لاتینی بچاپ رسید. (از معجم المطبوعات ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد. واقع در نوزده هزاروپانصدگزی شمال آغ کند و ده هزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه. این دهکده کوهستانی و معتدل و دارای 354 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات. شغل گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی. راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ )دهی است از دهستان طبس مسینا. بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در چهل هزارگزی شمال خاوری درمیان سر راه مالرو عمومی درمیان. این دهکده در جلگه واقع و گرمسیری و دارای 224 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، شلغم ، چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری. راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن ابی الفضل. ملقب به بهاءالدوله. رجوع به بهاءالدوله خلف ابن ابی الفضل در این لغت نامه و تاریخ سیستان شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن ابی القاسم الازدی. رجوع به ابن البرزعی در این لغت نامه و اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 294 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به خلف آخرین پادشاه صفاری شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن احمد سیستانی رجوع به خلف آخرین پادشاه صفاری شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن احمر خراسانی ، مکنی به ابومحرز. رجوع به ابومحرز در این لغت نامه شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن ایوب جوهری ، مکنی به ابولولید تابعی بود. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به ابوالولید خلف بن ایوب جوهری در این لغت نامه شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن تمیم ، مکنی به ابوعبدالرحمن. او تابعی بود. رجوع به ابوعبدالرحمن خلف تابعی و عیون الاخبار ج 2 ص 261 و 287 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن حبیب ، مکنی به ابوسعید. تابعی بود. رجوع به ابوسعید خلف شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن حیان احمر فرهانی بصری یا خراسانی ، مکنی به ابومحرز رجوع به ابومحرز خلف بن حیان در این لغت نامه شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن ربیع. یکی از ممدوحان منوچهریست. (یادداشت بخط مؤلف ) :
گل با دوهزار کبر و ناز و صلف است
زیرا که چو معشوقه ٔ خواجه خلف است.
منوچهری.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن سالم محزمی ، مکنی به ابومحمد. از تابعان بود. (یادداشت بخط مؤلف ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن عباس ، مکنی به ابی القاسم طبیب قرطبی. او راست کتابی در طب و جراحی که بنزد اروپائیان بنام آلبوکازیس مشهور است. نام دیگر او ابوالقاسم زهراوی است. رجوع به ابوالقاسم زهراوی در این لغت نامه و اعلام زرکلی ج 1 ص 294 و قاموس الاعلام ترکی و حلل سندسیه ج 2 ص 36 و لکلرک ص 347 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن عبدالصمد. پیشوای فرقه ٔ حنفیه یکی از فرق پنجگانه ٔ زیدیه است. رجوع به بیان الادیان و خاندان نوبختی ص 255 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن عبدالملک بن مسعودبن بشکوال الخزرجی الانصاری ، مکنی به ابوالقاسم محدث و مورخ اندلسی بود. (حبیب السیر چ 1 ج 1) او راست : 1- المستعین باﷲ تعالی عندالحاجات و المهمات و المتضرعین الی اﷲ سبحانه و تعالی بالرغبات. 2- کتاب صله ذیل تاریخ علماءاندلس. سال وفات او 578 هَ. ق. و سن او هنگام مرگ 84 سال بود. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به ابن بشکوال در این لغت نامه و اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 434 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن فتح قیسی. متوفی بسال 434 هَ. ق. او راست کتاب شرح جمل زجاجی. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع بروضات الجنات ص 425 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن قتاده ، مکنی به ابوموسی از محدثان بود. (یادداشت بخط مؤلف ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن اللیث بن فرقدبن سلیمان بن ماهان. از بزرگان سیستان و بنی اعمام یعقوب لیث صفاری بود. رجوع به تاریخ سیستان ص 207، 229، 249، 269 و342 و تاریخ بیهقی ص 152 و سبک شناسی ج 2 ص 371 شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن حمدون ، مکنی به ابومحمد واسطی. متوفی بسال 401 هَ. ق. از عالمان زمان بود. (یادداشت بخط مؤلف ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن یوسف ، مکنی به ابن ابرص. رجوع به ابن ابرص در این لغت نامه شود.

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن یوسف اندلسی نحوی ، مکنی به ابوالقاسم. از بزرگان ادب و عالمان نحو بود که بسال 532 هَ. ق. درگذشت. (یادداشت بخط مؤلف ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن یوسف دستمیسانی. معروف به ابن قنات. یکی از معزمین بطریقه ٔ محمود بود. (از فهرست ابن الندیم ).

خلف. [ خ َ ل َ ] (اِخ ) حصری. رجوع به ذیل ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ در این لغت نامه شود.

معنی خلف به فارسی

خلف
ابن احمد از خاندان صفاری امیر سیستان ( جل. ۳۵۲ - خلع ۳۹۲ - ف. ۳۹۹ ه. ق . ) محمود غزنوی او را مغلوب کرد و بجوز جانان و سپس بقعله گردیز فرستاد و وی بدانجا در گذشت .
۱ - (مصدر) خلاف کردن وعده وفا نکردن بوعده . ۲ - دروغ گفتن . ۳ - اثبات مطلوب است بابطال نقیض آن . یا قیاس خلف . قیاسی است که منظور از ترتیب آن اثبات مطلوب است بابطال نقبض آن : اگر ( حیوان نامی ( نشو نما کننده ) است )) درست نمیباشد (( غیر نامی )) درست خواهد بود اگر (( چهار زوج است )) درست نباشد (( غیر زوج ( فرد ) )) درست خواهد بود .
نحصری
قصبه مرکزی خرمشهر واقع در ۷٠ هزار گزی شمال خاوری شادگان سر راه اتومبیل رو اهواز به بهبهان این قصبه در دشت واقع است .
او از شاعران عربست که در ۱۸٠ هجری درگذشت کتاب او خیال العرب است . و بقول ابن الندیم پنجاه ورقه شعر از او باقی مانده است .
خلف بن حیان فرغانی مکنی بابو محرز و معروف به خلف الاحمر ( ف. ۱۸٠ ه. ق . ) مولای بلال بن ابی برده بن ابی موسی اشعری . وی در روایت اشعار عرب بی نظیر بود .
نوعی مرض است
( اسم ) فرزند صالح جانشین پدر : (( اگر پریزاد مشکین نقاب شب همخوابه ماه نمی شد خلف الصدق صبح صادق را در کنار نمی گرفت .))
وارث صالح جانشین اهل
یکی از دارو شناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده .
خلف بن احمد محمد بن خلف بن لیث صفاری .
از قرائ است و اوراست کتاب حرف القر آن
جانشین صالح
پیمان شکنی
پیمان شکستن به پیمان خود رفتار کردن
بدقولی عدم وفای بقول
بدقولی کردن به قول و قرار خود وفا نکردن .
مکنی به ابن مطرز اوراست کتاب معانی القر آن .
زنهار خواری دروغ وعدگی
دروغ کردن وعده بدقولی کردن .
بدقولی خلف وعد
تخلف کردن شکستن
جانشین کسی شدن

معنی خلف در فرهنگ معین

خلف
(خُ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - وفا نکردن به عهد. ۲ - دروغ گفتن .
(خَ) [ ع . ] (ق .) واپس .
(خَ لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - جانشین ، بازمانده . ۲ - فرزند، فرزند شایسته . ج . اخلاف .

معنی خلف در فرهنگ فارسی عمید

خلف
پشتِ سر، عقب.
۱. ویژگی فرزند خوب و صالح.
۲. [مقابلِ سلف] ازپس آینده.
۳. جانشین.
۴. [قدیمی، مجاز] بدل، عوض.
۵. (اسم) [قدیمی] فرزند.
۱. برخلاف وعده عمل کردن.
۲. (صفت) [قدیمی] نادرست.

خلف در دانشنامه اسلامی

خلف
معنی خَلَفَ: جانشین شد
معنی خَلْفٌ: جانشین
معنی أَخْلَفْتُکُمْ: با شما خلف وعده کردم
معنی أَخْلَفُواْ: خلف (وعده) کردند
معنی أَخْلَفْتُم: خلف وعده کرديد
معنی مَا أَخْلَفْنَا: خلف وعده نکرديم - تخلف نکرديم
معنی وَعْدَ: وعده (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف به ...
معنی وَعْدَکَ: وعده ي تو (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لط...
معنی وَعْدَهُ: وعده ي او (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لط...
معنی وَعِيدِ: وعده شرّ - وعده عذاب (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر . ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند ، وعد به معناي وعده خير ، و وعيد به معناي وعده شر خواهد بود.لذا خلف وعده مقبوح و زشت است ولي خلف وعيد نشانه...
معنی مُخَلَّفُونَ: برجاي ماندگان (کلمه مخلفون اسم مفعول از ماده خلف است که به معناي باقي گذاردن براي بعد از رفتن است )
تکرار در قرآن: ۱۲۷(بار)
خلف ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • خلف بن ابی القاسم براذعی، بَراذِعی ، ابوسعید خلف بن ابی القاسم اسدی قیروانی ، فقیه مالکی سده چهارم، و مؤلف کتاب التهذیب • خلف بن عباس زهراوی قرطبی، ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی قرطبی، از پزشکان نامدار قرن چهارم هجری• خلف بن مسلم بن عوسجه، یکی از نوجوانان شهید در کربلا
...
بَراذِعی ، ابوسعید خلف بن ابی القاسم اسدی قیروانی (د ح ۴۳۸ق / ۱۰۴۶م )، فقیه مالکی سده چهارم، و مؤلف کتاب التهذیب که در میان مالکیان غرب اسلامی از جایگاه ارزشمندی برخوردار است .
در قیروان به دنیا آمد.درباره زمان تولدش اطلاعی در دست نیست. به نوشته ابن خلکان او استاد ابن عبدالبِرّ (متولد ۳۶۸) بود.اگر این گفته درست باشد، احتمالاً ولادت وی در اواخر نیمه اول سده چهارم بوده است.به گزارش ابن منظور، براذعی برای کسب علم، به دمشق سفر کرد. تاریخ این مسافرت و نام استادان او در دمشق و همچنین زمان بازگشتش به قیروان مشخص نیست.
اساتید
او نزد دو تن از مشایخ بزرگ مالکی زمان ، ابن ابی زید و ابوالحسن قابسی ، به تحصیل فقه پرداخت . به تقریب با درگذشت ابن ابی زید در ۳۸۶ق ، براذعی راهی سفر شد و در مصر و دمشق در محضر درس استادانی همچون ابوالقاسم عبیدالله بن محمد ابن خلف ، ابوبکر مهندس ، عبدالوهاب کلابی ، ابوبکر احمد بن خطاب ، ابوبکر ابن ابی الحدید و عبدالله بن محمد بن هلال ، حضور یافت و از آن ها بهره برد. استادان براذعی در قیروان عبارت بودند از: ابوبکر هبة الدین عقبه که براذعی مسائل فقهی و کتاب مدوّنه درباره فقه مالکی را نزد او فرا گرفت؛ و ابومحمد بن ابی زید که براذعی از اصحاب سرشناس او به شمار می آمد.
بی مهری عالمان
براذعی پس از چندی ، با اندوخته هایی علمی ، به قیروان بازگشت و به تدریس و تألیف پرداخت و آثار بسیاری نگاشت که از مهم ترین آنها کتاب التهذیب فی اختصار المدونة است . براذعی در این دوره ، ظاهراً به سبب ارتباط نزدیک با حاکمان عبیدی که بر اهل سنت سخت می گرفتند، با بی مهری دیگر عالمان و بزرگان قیروان رو به رو گشت . همچنین گفته شده است که طالبان علم به سبب شعری که او در تأیید نسب بنی عبید (فاطمیان ) سروده ، و به نوعی از ایشان جانبداری کرده بوده است ، به او نزدیک نمی شدند. از سویی این امر سبب گشت تا فقیهان و بزرگان ، آثار او را به غیر از التهذیب ، «طرح » کنند و عملاً او را به انزوای علمی بکشانند؛ انزوایی که در نهایت منجر به مهاجرت او از قیروان به صقلیه (سیسیل ) شد. اما آنچه درباره ارتباط براذعی با دربار حاکمان قیروان و نیز تأیید او از بنی عبید گفته شده ، جای تأمل دارد؛ زیرا در قیروان ، عملاً دهة ۶ از سدة ۴ق زمان افول قدرت عبیدیان به حساب می آید و این زمانی است که براذعی دوره نوجوانی خویش را سپری می کرده است و این امر تا حدی قبول روایت یاد شده را دشوار می کند. برخی نیز علت عدم اشتهار براذعی در قیروان و طرد او توسط بزرگان قوم را قدرناشناسی نسبت به استادش ابن ابی زید و اهانت به وی دانسته اند. که البته دباغ به توضیح و نقد این سخن پرداخته ، و با دفاع از براذعی چنین نسبتی را ناروا دانسته است . براذعی در صقلیه با راه یابی به دربار سلاطین وقت ، توانست به معرفی اثر خود بپردازد و در آن جا شهرت فراوانی به دست آورد. در برخی منابع آمده است که براذعی آثارش را در دوره اقامتش در صقلیه تألیف نموده است که بنابر آنچه گفته شد، چندان قابل پذیرش نمی نماید. ابن فرحون صورت برخی از استفتائات اهل صقلیه از وی را درج کرده است . براذعی پس از بازگشت به قیروان به تألیف پرداخت، اما اوضاع قیروان، به علت حکومت فاطمیان در آن جا و مخالفت علما با آنان و درگیریهای مذهبی، به او مجال ادامه کار نداد.علمای قیروان او را به داشتن پیوندهای دوستی با سلاطین فاطمی متهم و به سوزاندن کتابهای او حکم کردند. او قیروان را به قصد صقلیّه (جزیره سیسیل) ترک کرد و چون مذهب مالکی در صقلیه در حال رشد بود، با حمایت سلطان آنجا، به تألیف کتابهای فقهی مالکی پرداخت.
مقام علمی
...
خلف بن احمد، عالم، نویسنده، فقیه و محدث و از افراد مشهور آل عصفور بود.
خلف بن احمد (ز ۱۲۸۵ق/۱۸۶۸م) در بوشهر زاده شد و پس از آموزش های مقدماتی در ۱۳۰۶ق/۱۸۸۸م به نجف مهاجرت کرد و در حوزۀ علمیۀ آن جا به آموختن سطوح عالی دانش های متداول آن روزگار پرداخت.او در درس عالمان و فقیهان بلندپایۀ حوزۀ نجف از جمله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شرکت کرد و در ۱۳۱۴ق/۱۸۹۶م به بوشهر بازگشت.در ۱۳۱۵ق/۱۸۹۷م پس از درگذشت پدرش به جای وی به امامت جمعه و جماعت و دیگر امور شرعی پرداخت.او آثاری در فقه و کلام دارد.
منبع
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، بر گرفته از مقاله «آل عصفور»، شماره«۴۳۸».    
...
خلف بن حمّاد، راوی شیعی قرن دوم و سوم و از اصحاب امام کاظم (ع). رجالیان شیعه، غیر از ابن غضائری، وی را توثیق کرده اند. نام او در اسناد نزدیک به ۸۰ روایت در کتب اربعۀ شیعه آمده است.
خلف اهل کوفه و به اسدی مشهور بود. وی غیر از ابوصالح خلف بن حماد کشی است که ابوعمرو محمد بن عمر کشی فراوان از او نقل کرده است.
نجاشی خلف را از راویان امام کاظم (ع) برشمرده، هرچند روایتی بی واسطه از امام صادق (ع) از وی نقل شده است.
«ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی قرطبی» از پزشکان نامدار قرن چهارم هجری، در سال ۳۲۵ ق (۹۳۶ م) در الزهراء از روستاهای اطراف قرطبه دیده به جهان گشود.
وی درابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت و نزد پدرش بسیاری از علوم دین و فقه را فراگرفت. بعد از چند سال به قرطبه که در آن روزگار از مهم ترین مراکز علمی در سرزمین های اسلامی بود مهاجرت نمود. زهراوی در این شهر پس از آشنایی با یکی از اطبای ساکن قرطبه و به تشویق او به تحصیل علوم پزشکی پرداخت و به سرعت مراحل ترقی در این زمینه را طی کرد به گونه ای که مهارت او در دانش پزشکی بسیاری از پزشکان را به شگفتی وا می داشت.روزگاری که زهراوی درآن می زیست روزگاری بود که تمدن اسلامی در اوج نشاط علمی به سر می برد. نگاهی به تاریخ به ما نشانی می دهد که هم عصر با زهراوی پزشکان و جراحانی همانند هارون بن موسی اشبونی ، خالد بن یزید بن رومان ، حامد بن سمجون و سلیمان بن جلجل می زیسته اند. با این حال زهراوی سرآمد همه پزشکان عصر خود شد و به خصوص در تشریح و جراحی او را می توان از شاخص ترین افراد دانست و شاید بتوان او را پایه گذار علم جراحی در تاریخ پزشکی دانست. اهمیت آنچه زهراوی در شاخه جراحی انجام داده هنگامی بیشتر برای ما جلوه گر می شود که بدانیم در روزگار زهراوی اروپائیان نه تنها با علم جراحی آشنایی و سروکار نداشتند، بلکه کلیسا جراحی را کاری حرام اعلام نموده بود.
← شهرت روز افزون
از این پزشک عالی مقام دو اثر در تاریخ گزارش شده است:۱. کتاب اعمار العقاقیر المفردة و المرکبة .۲. التصریف لمن عجز عن التالیف .
خلف بن عبدعلی، فقیه، محدث، متکلم، نویسنده و از عالمان اخباری بود.
خلف بن عبدعلی (د ۱۲۰۸ق/۱۷۹۳م) در بحرین زاده شد و پس از فراگیری علوم به قطیف مهاجرت کرد و در آن جا ساکن شد سپس به دورق رفت و پس از چندی از آن جا به بوشهر آمد و تا زمان مرگ در این شهر بود.او نزد عمویش یوسف درس خواند.
تفکر وی
خلف به پیروی از اندیشه های اخباریان، تنها سنت (حدیث) را قابل استناد می دانست و معتقد بود که قرآن به دلیل این که فقط معصومان (علیهم السلام) می توانند آن را دریابند، نمی تواند مورد استناد باشد.او شرحی مفصل بر بحارالانوار دارد.
منبع
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، بر گرفته از مقاله «آل عصفور»، شماره«۴۳۸».    
...
خلف بن مسلم بن عوسجه یکی از نوجوانان شهید در کربلا است.
برخی منابع از او به عنوان پسر مسلم بن عوسجه تعبیر کرده و نامش را نگفته اند. ولی برخی از معاصرین، وی را خلف و جمعی دیگر عبدالله نامیده اند. شیخ عباس قمی(ره) درباره جوان شهیدی که ناظر شهادت پدر در کربلا بوده ولی نام او در تاریخ درج نگردیده می گوید: به احتمال، او فرزند مسلم بن عوسجه است.
شهادت خلف
خلف، فرزند مسلم بن عوسجه در روز عاشورا دوازده سال داشت. هنگام شهادت پدر تصمیم گرفت با دشمن مبارزه کند؛ ولی امام حسین علیه السلام او را از رفتن به میدان بازداشت. مادرش، وی را ترغیب کرد و گفت: ای پسر! اگر به جنگ نروی هرگز از تو خشنود نمی شوم. پس از این سخن، خلف وارد معرکه شد و با نوای بشارت مادر بر سیراب شدن از دست ساقی کوثر شجاعانه جنگید. بیست و به قولی سی تن را به هلاکت رساند و سرانجام به فیض شهادت نایل گشت. سر بریده اش را نزد مادر انداختند. او به سر بریده می نگریست و به آن، آفرین می گفت.
خَلَف بن مُسْلِمِ بنِ عَوْسَجِه از نوجوانان شهید در واقعه کربلا است. وی روز عاشورا پس از شهادت پدرش، به تشویق مادرش به میدان رفت و به شهادت رسید.
برخی منابع از او به عنوان پسر مسلم بن عوسجه تعبیر کرده و نامش را نگفته اند. ولی برخی از معاصرین، وی را خلف و جمعی دیگر عبدالله نامیده اند. شیخ عباس قمی درباره جوان شهیدی که ناظر شهادت پدر در کربلا بوده ولی نام او در تاریخ درج نگردیده می گوید: به احتمال، او فرزند مسلم بن عوسجه است.
خلف، فرزند مسلم بن عوسجه در روز عاشورا دوازده سال داشت. هنگام شهادت پدر تصمیم گرفت با دشمن مبارزه کند؛ ولی امام حسین علیه السلام او را از رفتن به میدان بازداشت. مادرش، وی را ترغیب کرد و گفت: ای پسر! اگر به جنگ نروی هرگز از تو خشنود نمی شوم. پس از این سخن، خلف وارد معرکه شد و با نوای بشارت مادر بر سیراب شدن از دست ساقی کوثر شجاعانه جنگید. بیست و به قولی سی تن را کشت و سرانجام به شهادت رسید. سرش را نزد مادر انداختند. او به سر بریده می نگریست و به آن آفرین می گفت.
خلف بیگ سفره چی اصفهانی، از اخیار و نیکوکاران اصفهان می باشد.
خلف بیگ سفره چی، از اخیار و نیکوکاران اصفهان داشت. در زمان شاه عباس صفوی منصب «سفره چی» را در دربار به عهده داشته و مسجد سفره چی (که عوام به آن مسجد سرخی می گویند) را بنا کرده است. مسجد در سال ۱۰۱۴ق ساخته شده و کتیبه آن را صحیفی شیرازی شاعر خطاط مقیم اصفهان کتابت نموده است. میرزا سلیمان خان رکن الملک نایب الحکومه اصفهان در اواخر قاجار از نوادگان صاحب عنوان بوده و بدین مناسبت تخلّص خود را «خلف» قرار داده است.
هنرفر، لطف الله، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص۴۷۵-۴۷۶.
 ۱. ↑ هنرفر، لطف الله، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص۴۷۵-۴۷۶.۲. ↑ مهدوی، سیدمصلح الدین، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج۲، ص۶۵۳.
منبع
مهدوی، سیدمصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۲، ص۸۷۳-۸۷۴.    
...
خلف عصفوری ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • خلف بن احمد عصفوری، خلف بن احمد، عالم، نویسنده، فقیه و محدث و از افراد مشهور آل عصفور• خلف بن عبدعلی عصفوری، خلف بن عبدعلی، فقیه، محدث، متکلم، نویسنده و از عالمان اخباری
...
خلف وعده از رذائل اخلاقی و گناهانی است که در آیات و روایات به کبیره بودنش تصریح شده است.
از گناهانی که به کبیره بودنش تصریح شده، وفانکردن به عهد و پیمان است چنانچه در صحیحه حضرت عبدالعظیم ذکر شد و حضرت امام صادق (علیه السّلام) بر کبیره بودنش به آیه ۲۵ از سوره رعد استشهاد می فرماید: «والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار کسانی که پیمان خدای را پس از بسته شدنش می گسلند و می برند آنچه خداوند امر به پیوند آن فرموده و در زمین فساد می کنند برای ایشان دوری از رحمت خداست و بر ایشان سرای بدی است که دوزخ است.»خداوند متعال در سوره آل عمران می فرماید: «بلی من او فی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین، ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمناً قلیلاً اولئک لاخلاق لهم فی الاخرة ولا یکلمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیمة ولا یزکیهم و لهم عذاب الیم؛ کسی که به عهدش وفا کند و خود را از شکستن پیمان و خیانت نگه داشته در دین تقوا داشته باشد جز این نیست که خداوند صاحبان تقوا را دوست می دارد. (پس محبت و کرامت خداوند بسته به وفای به عهد و تقوا در دین است.) به درستی که کسانی که عهد خدایی و سوگندهای خود را در برابر قیمت ناچیزی از دست می دهند کرامتی ندارند و در قیامت نصیب و بهره ای برای شان نیست و در آن روز خدا با ایشان سخن نمی گوید و نظر رحمت نمی افکند و پاک شان نفرموده، بر ایشان عذاب دردناکی است.»در جای دیگر می فرماید: «ان شر الدواب عند الله الذین کفروا فهم لایؤمنون الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مرة و هم لایتقون؛ بدترین جنبنده های روی زمین نزد خداوند کسانی هستند که کافر شدند و در کفر مصر و راسخ گردیدند، پس ایشان ایمان نمی آورند؛ کسانی که از ایشان پیمان گرفتی پس عهد خود را شکستند در هر باری که پیمان بستند و ایشان از شکستن پیمان نمی پرهیزند یا از عقوبت آنها نمی ترسند.»این آیه درباره یهودیان بنی قریظه نازل شده که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) عهدکرده بودند به دشمنان اسلام کمک ندهند ولی نقض عهد کرده در جنگ بدر مشرکین را به سلاح یاری کردند و بعد از آن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) گفتند ما عهد را فراموش کرده بودیم برای بار دوم عهد بستند و باز در جنگ خندق پیمان را شکسته با ابوسفیان برای جنگ با پیغمبر متحد شدند.بالجمله بدترین موجودات روی زمین کسانی هستند که از بازخواست خدا نمی ترسند و در پیمان شکنی بی باکند مانند یهود بنی قریظه که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) عهد کردند که خیانت نکنند و ضرری نرسانند و دشمنان آن حضرت را یاری نکنند و در عوض بر دین خود ثابت و مسلمانان در امان باشند و چون چند مرتبه نقض عهد کردند پس خداوند در این آیات امر فرموده با آنها قتال کنند.
خلف وعده از منظر قرآن
در چند جای قرآن مجید وفای به عهد را واجب و روی آن تاکید فرموده می فرماید: «واوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولاً؛ به پیمان (پیمانی که خدا با شما بسته است از تکالیف شرعی و عهدی که با یکدیگر می بندید و عهدی که با خدا می بندید.) وفا کنید به درستی که پیمان مورد بازخواست خواهد بود.»در جای دیگر می فرماید: ««یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود؛ ای کسانی که گرویده اید به تمام عقدهای خود وفا کنید.» که از آن جمله پیمان با خدایا بندگان خداست و درباره ی اهل صدق و تقوا می فرماید: «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا؛ آنان که به پیمان شان چون پیمان بستند، وفا کنندگانند.»در سوره صف در مقام توبیخ می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی را که انجام نمی دهید می گویید، بزرگ است از روی شدت غضب و خشم نزد خدا آنچه را انجام نمی دهید بگویید.»در تفسیر این آیه شریفه از حضرت صادق (علیه السّلام) مروی است که فرمود: «عدة المؤمن اخاه نذر لا کفارة له فمن اخلف فبخلف الله بدء و لمقته تعرض و ذلک قوله تعالی یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتاً عندالله؛ مؤمن به برادر دینی خود که وعده می دهد مانند نذر است یعنی باید حتماً وفا کرده شود لیکن در مخالفت آن کفاره نیست پس کسی که با مؤمنی خلف وعده کند اول مخالفت خدا را کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است چنانچه در آیه گذشته فرمود.» و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می فرماید: «الخلف یوجب المقت عندالله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتاً عند الله ان تقولوا مالا تفعلون؛ پیمان شکنی موجب خشم خدا و مردم است و خداوند می فرماید خشم خدا بزرگ است در اینکه می گوئید آن چه را به جا نمی آورید.»«قال (صلی الله علیه و آله وسلّم): لادین لمن لا عهد له؛ کسی که پیمان شکن باشد دین دار نیست.» ؛ «عن ابی جعفر (علیه السّلام) قال (علیه السّلام) اربعة اسرع شئ عقوبة رجل احسنت الیه و یکافئک بالاحسان الیه اسائه و رجل لاتبغی علیه و هو یبغی علیک و رجل عاهدته علی امر فمن امرک الوفاء به و من امره الغدر بک و رجل یصل قرابته و یقطعونه؛ حضرت باقر (علیه السّلام) می فرماید: چهار چیز است که عقوبتش زودتر از هر چیز می رسد.۱: کسی که به او احسان کنی و در عوض نیکی با تو بدی کند؛۲: کسی که تو به او ستم نکنی و او به تو ستم کند؛۳: کسی که در امری با او عهد کنی تو وفا کنی و او به تو مکر و خیانت کرده، به آنچه عهد کرده وفا نکند؛۴: کسی که به رحم خود صله کند و آن رحم از او ببرد.»«عن ابی مالک قال قلت لعلی بن الحسین (علیه السّلام) اخبرنی بجمیع شرایع الدین قال (علیه السّلام) قول الحق و الحکم بالعدل و الوفاه بالعهد؛ ابو مالک؛ به حضرت سجاد (علیه السّلام) عرض کرد مرا از تمام آداب دین باخبر گردان. حضرت فرمود: گفتار درست و حکم کردن به عدل و وفای به عهد.» آیات و روایات وارده در اهمیت وفای به عهد بسیار است و همین، مقداری که ذکر شد کافی است.
اقسام نقض عهد
عهد بر سه قسم است: عهدی که خدا با بندگانش فرموده، عهدی که مردم با خدا می کنند، پیمانی که مردم با یکدیگر می بندند.
← نقض عهد خدا
...
ابوعامر، اُبی بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح، از قبیله قریش، تیره بنی جمح و از دشمنان سرسخت پیامبر است.
اُبی بن خلف و برادرش امیه، از اشراف قریش در جاهلیت بودند که در دشمنی با پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان، گوی سبقت از دیگران می ربودند. او از دلیران عرب بود؛ چنان که عمرو بن عاص در مشاجره ای با عمارة بن ولید بن مغیره می گوید: من از همه بزرگان بهره ای برده ام، از اُبی دلیری را.
آنچه در زندگانی اُبی دیده می شود، سراسر تکبُّر و سرکشی است. امام علی علیه السلام در احتجاج با دانشمندی یهودی، اُبی را از فرعون هایی می شمارد که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی آنان برانگیخته شده است.
به روایتی، سبب پیدایش پیمانِ جوانمردان (حلف الفضول) که رسول خدا صلی الله علیه و آله حتی پس از اسلام بدان مباهات می کرد، ستم اُبی در معامله با «قیس بن شیبه» یا «لمیس بن سعد» بود. شعر لمیس نیز بر آن گواه است. همچنین آورده اند: وقتی امیه یکی از بردگانش را شکنجه می کرد، اُبی می گفت: عذابش را افزون کن.
کینه ورزی و دشمنی اُبی با رسول خدا صلی الله علیه و آله از ابتدای بعثت آشکار است. وی و گروهی از سران شرک به دیدار ابوطالب شتافته، خواستار باز ایستادن رسول خدا صلی الله علیه و آله از دعوت به توحید شدند.
وی همچنین دیگران را از گرایش به اسلام بازمی داشت. آورده اند که «عقبة ابن ابی معیط» دوستِ صمیمی اُبی که مراوده اندکی نیز با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، حضرت را به ضیافتی دعوت کرد؛ اما پیامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتین بر زبان جاری سازد و او نیز چنان کرد.
وقتی اُبَی از این رویداد آگاه شد بر عقبه سخت عتاب کرد و عذر نپذیرفت جز آن که بر چهره پیامبر صلی الله علیه و آله آب دهان اَفکَنَد. برخی گفته اند: او به این کار موفق نشد؛ اما عده ای بر این باورند که عقبه برای جلب رضایت اُبی، خواستِ او را برآورد و بسزای ارتداد خویش، در نبرد بدر به فرمان پیامبر سر از کف بداد.
پس از نزول آیات اول سوره روم که از پیروزی روم بر ایران خبر می داد، اُبی از سرستیز با ابوبکر بر عدم تحقق وعده الهی شرط بست؛ اما با تحقق آن ابوبکر صد شتر ماده به چنگ آورد.
اُبیّ بن خَلَف، ابوعامر، اُبی بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح، از قبیله قریش، تیره بنی جمح و از دشمنان سرسخت پیامبراسلام می باشد.
اُبی بن خلف و برادرش امیه، از اشراف قریش در جاهلیت بودند که در دشمنی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و مسلمانان، گوی سبقت از دیگران می ربودند، او از دلیران عرب بود؛ چنان که عمرو بن عاص در مشاجره ای با عمارة بن ولیدبن مغیره می گوید:من از همه بزرگان بهره ای برده ام، از اُبی دلیری را.
جاهلیت
آن چه در زندگانی اُبی دیده می شود، سراسر تکبُّر و سرکشی است، امام علی (علیه السلام) در احتجاج با دانش مندی یهودی، اُبی را از فرعون هایی می شمارد که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به سوی آنان برانگیخته شده است. به روایتی، سبب پیدایش پیمانِ جوان مردان ( حلف الفضول ) که رسول خدا حتی پس از اسلام بدان مباهات می کرد، ستم اُبی در معامله با « قیس بن شیبه » یا « لمیس بن سعد » بود. شعر لمیس نیز بر آن گواه است. هم چنین آورده اند:وقتی امیه یکی از بردگانش را شکنجه می کرد، اُبی می گفت:عذابش را افزون کن.
بعد از بعثت
کینه ورزی و دشمنی اُبی با رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از ابتدای بعثت آشکار است. وی و گروهی از سران شرک به دیدار ابوطالب شتافته، خواستار باز ایستادن رسول خدا از دعوت به توحید شدند. وی همچنین دیگران را از گرایش به اسلام بازمی داشت، آورده اند که « عقبةابن ابی معیط » دوستِ صمیمی اُبی که مراوده اندکی نیز با رسول خدا داشت، حضرت را به ضیافتی دعوت کرد؛ امّا پیامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتین بر زبان جاری سازد و او نیز چنان کرد، وقتی اُبَی ازاین روی داد آگاه شد، بر عقبه سخت عتاب کرد و عذر نپذیرفت جز آن که بر چهره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آب دهان اَفکَنَد. برخی گفته اند:او به این کار موفق نشد؛ امّا عده ای بر این باورند که عقبه برای جلب رضایت اُبی، خواستِ او را برآورد و به سزای ارتداد خویش، در نبرد بدر به فرمان پیامبر سر از کف بداد. پس از نزول آیات اوّل سوره روم که از پیروزی روم بر ایران خبر می داد، اُبی از سرستیز با ابوبکر، بر عدم تحقّق وعده الهی شرط بست؛ امّا با تحقّق آن، ابوبکر، صد شتر ماده به چنگ آورد.
دشمنی با پیامبر
...
اُبیّ بن خَلَف، ابوعامر، اُبی بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح، از قبیله قریش، تیره بنی جمح و از دشمنان سرسخت پیامبراسلام می باشد.
اُبی بن خلف و برادرش امیه، از اشراف قریش در جاهلیت بودند که در دشمنی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و مسلمانان، گوی سبقت از دیگران می ربودند، او از دلیران عرب بود؛ چنان که عمرو بن عاص در مشاجره ای با عمارة بن ولیدبن مغیره می گوید:من از همه بزرگان بهره ای برده ام، از اُبی دلیری را.
اصول قرائت خلف به ضوابط و روش های عام قرائت خلف بن هشام بزاز اطلاق می شود وی یکی از قاریان ده گانه می باشد.
امام ابومحمد خلف بن هشام البزاز البغدادی (۱۵۰-۲۲۹ هـ ق) در سیزده سالگی حافظ قرآن بوده است. گویند او از قرائت حمزه جز در ۱۲۰ مورد پیروی می کرد، مهمترین خصیصه او این است که با حمزه در برخی وجوه قرائت به مخالفت برخاست، بنابراین خود عامل به قرائت و فردی صاحب نظر بوده.
راویان خلف بن هشام
راویان او: ۱. ابویعقوب اسحق بن ابراهیم الوراق المروزی (م ۲۸۶ هـ ق)؛ ۲. ابوالحسن ادریس بن عبدالکریم حداد البغدادی (م ۲۹۲ هـ ق) که هر دو از خلف بدون واسطه قرائت را اخذ کرده اند.
ضوابط قرائت خلف
اصول قرائت خلف به این شرح است:
← بسمله
...
اُمَیةِ بْن ِ خَلَف (مق ۳ق /۶۲۴م )، از سران قریش و یکی از مخالفان مشهور پیامبراکرم (ص ) در مکه می باشد.
وی از بنی جمح ، یکی از تیره های قبیله بزرگ قریش بود. پدرش خلف نیز از بزرگان و اشراف به شمار می رفت . امیه بر تیره خود، ریاست داشت و بنابر این ، به طور کلی در قبیله قریش پر نفوذ بود. وی مانند دیگر اعضای مهم این قبیله ، به کار بازرگانی می پرداخت و از این راه ثروتی نیز اندوخته بود. امیه در جنگ فجار، در دوره پیش از ظهور اسلام ، با ریاست بر تیره خویش شرکت داشت
اُمَیةِ بْن ِ خَلَف (مق ۳ق /۶۲۴م )، از سران قریش و یکی از مخالفان مشهور پیامبراکرم (ص ) در مکه می باشد.
وی از بنی جمح ، یکی از تیره های قبیله بزرگ قریش بود. پدرش خلف نیز از بزرگان و اشراف به شمار می رفت . امیه بر تیره خود، ریاست داشت و بنابر این ، به طور کلی در قبیله قریش پر نفوذ بود. وی مانند دیگر اعضای مهم این قبیله ، به کار بازرگانی می پرداخت و از این راه ثروتی نیز اندوخته بود. امیه در جنگ فجار، در دوره پیش از ظهور اسلام ، با ریاست بر تیره خویش شرکت داشت
مخالفت با پیامبر
امیه در کنار دیگر اشراف مکه از ابتدای رسالت پیامبراکرم (ص ) سرسختانه به مخالفت و دشمنی با آن حضرت برخاست .
نزول سوره همزه
امیه از کسانی بود که پیامبر (ص ) را استهزا می کرد و گفته اند سوره هُمَزه درباره او نازل شده است . یک بار امیه و تنی چند از بزرگان قریش به پیامبر (ص ) پیشنهاد کردند که آن حضرت و قریش معبودان یکدیگر را بپرستند، ولی سوره کافرون در این باره نازل شد وی افزون بر آزار رسول اکرم (ص )، از آزار و شکنجه اصحاب آن حضرت نیز روی گردان نبود. بلال بن رباح حبشی ، مؤذن آن حضرت در بردگی ِ امیه بود که اسلام آورد و امیه به همین سبب او را مورد سخت ترین شکنجه ها قرار می داد . امیه از کسانی بود که اندکی پیش از هجرت پیامبر (ص )، در شورای سران قریش ، توطئه قتل آن حضرت را تأیید کردند. همچنین پس از آنکه پیامبر (ص ) پنهانی مکه را ترک کرد، امیه در شمار گروهی بود که آن حضرت را تا غار ثور تعقیب کردند. .
جنگ باپیامبر
...
«باجی، ابوالولید سلیمان بن خَلَف»، متکلّم و ادیب برجسته اندلسی در سده پنجم است.
ایشان در سال 403، در خانواده ای که از بَطَلْیَوْس به باجه (باژه امروزی در جنوب پرتغال) مهاجرت کرده بودند، متولّد شد. وی به مدارس قرطبه رفت وآمد می کرد و در شعر و شاعری کامیابی هایی به دست آورد و در 426 به شرق مسافرت کرد. از سیزده سالی که در خارج اندلس به سربرد، سه سال را در مکه و در خدمت حافظ ابوذر هروی که در هرات و بلخ و شهرهای دیگر خراسان تعلیم یافته بود، گذراند و نزد او فقه مالکی و حدیث خواند و پیوسته به اتفاق او به موطنش در السَرَوات که منطقه ای کوهستانی واقع در میان تِهامه و نجد و یمن بود، می رفت. بعدها باجی به بغداد آمد و در آنجا سه سالِ دیگر تحصیلات خود را ادامه داد، هرچند به قدری فقیر بود که گویند معاش خود را از راه ناطوریِ شبانه (نگهبانی شبانه) به دست می آورد. گفته اند که وی در موصل هم بوده و بنا بر یک روایت، به مدت یک سال در حلب و دمشق و مصر، وقت خود را وقف تحصیل علم کلام کرده است.
باجی در حدود 439، همچنان که با تنگدستی اسپانیا را ترک کرده بود، به آن دیار بازگشت، ولی دیدگاهش بسیار وسعت یافته بود. در همین ایام، بنا به درخواست فقهای اندلس، در جزیره میورقه با ابن حَزْم مشهور مناظره کرد، که بر اثر آن ابن حزم گوشه نشینی اختیار کرد و بنا بر قول ابن سعید مغربی، کتاب هایش را سوزاندند.
باجی حتی پس از بازگشت نیز از حرفه خویش که زرکوبی بود دست برنداشت. در اوقات دیگر به کتابت عقود می پرداخت یا قاضی شهرهای کوچک بود، ولی به تدریج شهرت او بالا گرفت، چنان که هنگام وفات، فردی ثروتمند بود. نزدیکی او به صاحبان قدرت؛ یعنی ملوک الطوایفی که پس از سقوط بنی امیه سر کار آمده بودند، در آن زمان سبب گفتگوهایی شد، ولی این نزدیکی گویا عمدتاً مبتنی بر تمایل باجی به تشویق ایشان به اتحاد و همزیستی صلح آمیز بوده است. از پیشنهادهایی که شخصاً به این منظور عرضه می کرد، روی هم رفته استقبال نشد، مگر در سَرَقُسْطَه واقع در مرزهای شمالِ شرقیِ اندلس که حکّامش کاملاً متوجه قدرت دولت های مسیحی بودند. المقتدر بن هود سَرَقُسْطی یکی به طلب باجی فرستاد. باجی ظاهراً زمان درازی نزد المقتدر ماند؛ زیرا آثار او در سرقسطه منتشر شده است. باجی در 474؛ یعنی سالی که حامی او نیز درگذشت، در اَلْمِریه وفات کرد.
1. شرحی بر المُوَطَّأ مالک که ملخص آن موسوم به المُنْتَقی شهرت بیشتری کسب کرده است؛
2. جواب رسالة الراهب من إفرنسه که قدرت نویسنده را در مناظره نشان می دهد و در آن مکرراً از علم کلام استفاده شده است؛
محمدحسین بن خلف تبریزی، متخلص به برهان، صاحب فرهنگ لغت «برهان قاطع» است که در سده یازدهم هجری می زیسته و جامع فنون بوده و شعر نیز می سروده است. وی تبریزی بوده و مدتی به هند رفته است. از وی دو ماده تاریخ نیز باقى مانده است: یکى درباره تجدید بنای قصر «ندی محل » در 1050ق/1643م و دیگری در فتح «اودگیر» در 1053ق/1643م.
محمدحسین بن خلف تبریزی، متخلص به «برهان»، صاحب فرهنگ لغت «برهان قاطع» است که در 1062ق/1652م نوشته شده است. او در عهد خود، جامع فنون بود و شعر نیز می سرود.
دانسته های ما درباره او بسیار اندک است . همین قدر مى دانیم که او اصلاً تبریزی بوده و چون دیگر ارباب فضل و ادب در آن عصر، به هند رفته است . او در حیدرآباد دکن اقامت گزید و همنشین کسانى مانند شیخ شمس الدین محمد عاملى ، مشهور به ابن خاتون (د 1059ق ) بود و حواشى جامع عباسى را به خواهش همو استخراج و مدون ساخت . برهان تبریزی همچنین مدتى را در خدمت سلطان عبدالله قطب شاه بن قطب شاه (حکومت 1036- 1083ق/1627- 1672م)، از پادشاهان سلسله قطب شاهى هند گذراند و فرهنگ خود را به او هدیه کرد.
از برهان تبریزی ، علاوه بر این کتاب ، دو ماده تاریخ هم باقى مانده است : یکى درباره تجدید بنای قصر «ندی محل » در 1050ق/1640م و دیگری در فتح «اودگیر» در 1053ق/1643م.
سال ها پیش از تألیف برهان قاطع ، گسترش زبان فارسى در منطقه و انتشار دیوان شاعران بزرگ در دربار سلاطین هند مانند اکبر، جهان گیر و شاه جهان ، سبب شده بود که تمایلى عمومى نسبت به درک ظرایف و دقایق آثار این شاعران پدید آید؛ بدین سبب ، ادیبان و لغت شناسان به نگارش و تدوین فرهنگ های فارسى روی آوردند و بدین ترتیب ، دو دوره فرهنگ نویسى شکل گرفت : دوره نخست که تا سده 11ق ، ادامه یافت ، دوره جمع آوری لغات است و دوره دوم که از سده 11ق، آغاز مى شود، دوره ای است که در آن لغات مورد نقد و تحقیق نیز قرار گرفت . برهان قاطع، متعلق به دوره نخست است.
«عبد المؤمن بن خلف بن شرف بن خضر بن موسی تونی دمیاطی»، مکنی به ابومحمد و ابواحمد، ملقب به شرف الدین و برهان الدین و جمال الاسلام، در آخر سنه 613ق، در شهر دمیاط، به دنیا آمد، و در همان شهر به تحصیل علم فقه پرداخت، سپس در طلب حدیث به شهرهای مختلف سفر کرد.
وی در «اسکندریه» از علی بن زید نسارسی و ظافر بن شحم و منصور بن دباغ و...، در «مصر» از ابن المقیر و علی بن مختار و یوسف بن مجتلی و...، در «بغداد» از ابونصر بن علیق و ابراهیم بن الخیر و...، در «حلب» از ابوالقاسم بن رواحه و...، در «حماة» از صفیه قرشیه، در «ماردین» از عبد الخالق نشتبری، در «حران» از عیسی حناط و در «دمشق» از ابن مسلمه و... استماع حدیث نمود؛ خلاصه شیوخ وی، حدود 1300 نفر می باشند.
او انسانی بود زیبا، خوش رو، خوش خو، راستگو، خوش زبان، سخندان، نیکوبیان، دین دار، فروتن، زیرک، فقیه، محدث، نسب شناس و...
برخی از کسانی که از وی روایت کرده اند، عبارتند از:
وی که در دوران حکومت بنی عباس می زیست، بیش از 90 سال عمر کرد و در ذی قعده سال 705ق، در قاهره به طور ناگهانی دیده از جهان فروبست.
أخبار قبائل الخزرج / نوع اثر: کتاب / نقش: نویسنده
طرق شیخ طوسی به سعد بن ابی خلف، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به طرقی گفته می شود که از طریق شیخ طوسی به سعد بن ابی خلف می رسد.
شیخ طوسی در فهرست به سعد بن ابی خلف دو طریق دارد که ذیلا بیان می شود.
← طریق اول
محقق اردبیلی: یک طریق شیخ طوسی به سعد بن ابی خلف در فهرست ضعیف و طریق دیگر را به صورت مرسل از حمید روایت کرده است. آیة الله خویی: هر دو طریق شیخ طوسی به سعد بن ابی خلف در فهرست ضعیف است یکی از آن ها از جهت حمید و این که طرق شیخ به حمید ضعیف است، و دیگری از جهت ابوالمفضل و ابن بطه ضعیف می باشد.
طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۳۷.    
 ۱. ↑ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۳۷.    
...


خلف در دانشنامه ویکی پدیا

خلف
خلف ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اندیس خلف
خلف (درمیان)
خلف (میانه)
مختصات: ۳۳°۰۸′۳۶″ شمالی ۵۹°۵۲′۵۸″ شرقی / ۳۳.۱۴۳۳۳° شمالی ۵۹.۸۸۲۷۸° شرقی / 33.14333; 59.88278
روستای خلف یکی از روستاهای بخش درمیان خراسان جنوبی است. این روستا با حدود صد خانواده جمعیت در دل کوهستان واقع شده و طبیعتاً اب و هوایی کوهستانی دارد. روستا با مرکز شهرستان یعنی شهر اسدیه حدود۳۶ کیلومتر فاصله دارد و فاصلهٔ آن با مرکز استان (بیرجند) حدود ۹۵ کیلومتراست. شغل اصلی مردم روستا کشاورزی است و محصول عمده آنها زرشک می باشد.تقریباً تمامی اهالی در کنار کشاورزی به کار دامداری نیز اشتغال دارند که بدلیل خشکسالیهای اخیر از رونق دامداری کاسته شده و ساکنان تنها تعداد کمی دام را برای مصارف خویش نگهداری می کنند.
ساکنان روستا پیرومذهب اهل سنت وجماعت (حنفی)می باشند و به زبان عربی صحبت می کنند البته با گذرزمان و نفوذ زبان فارسی بسیاری از لغات عربی به فراموشی سپرده شده اند.
خلف (میانه)، روستایی از توابع بخش کاغذکنان شهرستان میانه در استان آذربایجان شرقی ایران است.
خلف آباد (بویراحمد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
خلف آباد لیشتر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
خَلَف بن حَیّانِ احمرِ بصری (?-۷۹۶م) زبان شناس و شاعر عربی در سدهٔ دوم هجری بود. از فرغانه بود و در بصره می زیست، «به یمنی ها تعصب داشت». از حماد راویه آموخت و بیشتر نحویان بصره از خود او آموختند. او استاد اصمعی، ابونواس و کسایی کوفی بود. با بشار بن برد، ابن مناذر، مروان بن ابی حفصه و ابوالعباس مبرد آشنایی یا دوستی داشت. خلف را از برجسته ترین روایان، نسب شناسان، آشنایان به علم لغت و اخبار و شعر عربی کهن در روزگار خود دانسته اند. پیش از درگذشت، بیمار شده بود.
مختصات: ۳۸°۲۵′۱۵″ شمالی ۴۶°۳۳′۱۲″ شرقی / ۳۸.۴۲۰۸۳° شمالی ۴۶.۵۵۳۳۳° شرقی / 38.42083; 46.55333خلف انصار یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان ازومدل جنوبی بخش مرکزی شهرستان ورزقان واقع شده است.
خَلَف بن اَحمَد (خلف بن ابو جعفر بن لیث) ملقب به امیر خلف بانو، آخرین امیر صفاری بود که از حدود سال ۳۵۲ تا ۳۹۳ قمری که غزنویان بر آنها چیره گشتند بر سیستان حکم راند. لقب سلطان را برای نخستین بار خلف بن احمد برای سلطان محمود غزنوی به کار برد.
دوران فرمانروایی این واپسین امیر صفاری که حدود چهل سال به طول انجامید، در کش و قوس نبردهای مقطعی با طاهر و فرزندانش به ویژه حسین بن طاهر سپری شد. او که هم عصر حکومت های مقتدر محلی، همچون آل بویه، سامانی و غزنویان بود، به ناچار و بر حسب اوضاع آن زمان با آنان روابط حسنه و برخی اوقات خصمانه برقرار می ساخت.
در زمان خلف بن احمد، و به دستور او، تفسیری بزرگ شامل صد جلد برای قرآن نوشته شد. امروزه از این تفسیر، سراغی نداریم. جولوغ سیستانی، یکی از ملازمان امیرخلف بانو، پدر شاعر معروف، فرخی سیستانی بود. خلف بن احمد در یکی از قصیده های تاریخی فرخی تأثیر فراوان دارد و برای درک این قصیده به دانستن احوال خلف بن احمد نیاز است.
خلف بن لیث بن فرقد بن سلیمان بن ماهان از کارگزاران صفاریان بود. وی از معتمدین یعقوب بود که در دوران فرمانروایی او مکرراً به حاکمیت بست منصوب می شد. در نبرد یعقوب با محمد بن واصل از فرماندهان وی محسوب می شد. خلف بن لیث در دوران فرمانروایی عمرو از رفتار تند و سختگیری او ناراحت شده و به قصر خلیفه پناه برد و فرماندهی بخشی از لشکر او را از طرف خلیفه در مقابله با عمرو به عهده گرفت اما هنگامی که با محمد بن عمرو و لشکر سیستان رو به رو شد از تصمیم خود بازگشت و لشکر همراهش را با گفتگو و تحفه دادن به سمت و سوی عمرو هدایت کرد و به سود عمرو وارد نبردشد. عاقبت خلف بن لیث در سال ۲۷۹ هجری قمری دار فانی را وداع گفت.
خلف بیگلوی سفلی یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان گرمادوز بخش خداآفرین شهرستان کلیبر واقع شده است.
خلف بیگلوی علیا یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان گرمادوز بخش خداآفرین شهرستان کلیبر واقع شده است.
خلف خانعلی (به گویش محلی: خَلفِ خونَلی) یکی از محله های قدیمی شهر یزد است. این محله از سمت جنوب به خیابان سلمان فارسی، محله زرتشتیان و چهارکوچه، از شرق به کوی مطهری و از غرب به بلوار شهید عاصی زاده و گود شهریاری محدود می شود.
خلف طاهونه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مرودشت در استان فارس ایران است.
خلف عزیز (شوش)، روستایی از توابع بخش شاوور شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
خلف مسلم (شوش)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
احمد ابراهیم خلف (عربی: احمد ابراهیم خلف‎؛ زاده ۲۵ فوریهٔ ۱۹۹۲(1992-02-25)) یک بازیکن فوتبال اهل عراق است.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال عراق بازی کرده است.
ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث صفاری ششمین شاهان (امرای) صفاری است که به تاریخ ۳۱۱ هجری قمری با کمک مردم سیستان به تخت نشست. در سال ۲۹۸ سامانیان دولت صفاریان را تصرف کرده و پادشاه آن زمان صفاریان یعنی محمد بن علی بن لیث را شکست داده و در زندان حبس نمودند. یکی از امیرزادگان صفاری به نام عمرو بن یعقوب بن محمد بن عمرو بن لیث از همین سال ادعای امارت سیستان را کرد و تا سال ۳۱۱ بر این ادعا بود تا به وسیله شاهان سامانی کشته شد. پس از آن احمد بن محمد بن خلف بن لیث با کمک مردم سیستان قیام کرده و دولت صفاریان را از نوع احیا کرد و سربازان و عاملان سامانی را از سیستان بیرون کرد. در باب جنگ های وی و چگونگی به قدرت رسیدن وی اطلاع زیادی دردست نیست، اما چنان دانسته است که وی با امرای سامانی پس از مدتی دارای روابط حسنه شده و با نصر بن احمد ممدوح رودکی هم روابط خوبی داشته و وی را مردی فاضل و کافی و کاردان و حکیم دانسته اند که در عهد سلطنت وی سیستان غرق در شادی و آرامش بوده است و همچنین دربار وی محفل علما و فضلا بسیاری بوده که به نام او در زمینه های مختلف کتبی نوشته اند. وی در سال ۳۵۲ هجری قمری به دست گروهی از خدمتکاران خود در مجلسی پس از ۴۱ سال سلطنت به قتل رسید.
الین خلف (إلین خلف؛ زاده ۱۹۷۴) یک موسیقی دان است. وی از سال ۱۹۹۶ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده است.
امیة بن خلف جمحی یکی از سران قبایل قریش و رئیس بنی جمح بود که در غزوه بدر به دست بلال حبشی کشته شد. بنابر برخی روایات سوره همزه درباره وی نازل شده است.
خلف یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر هشت چین استان آذربایجان شرقی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است.سنگ میزبان این اندیس توف های ماسه ای و سیلیسی است و دیرینگی آن به دوران ائوسن می رسد. در این اندیس، پاراژنز های سرب، روی و رگه های کوارتزی یافت می شوند.
برهان خلف یکی از روش های اثبات در علم ریاضی و منطق می باشد. این روش اثبات غیر مستقیم نامیده می شود. در روش برهان خلف، برای آنکه ثابت کنیم قضیه ای درست است، ثابت می کنیم که خلاف آن قضیه، یعنی نقیض آن، نادرست است.
برهان خلف معمولاً در اثبات عکس یک قضیه بکار می رود و مورد استفاده در قضیه های دوشرطی است.
در زندگی روزمره نیز برهان خلف بسیار استفاده می شود. گاهی برای طنز، گاهی برای رد حرف یک نفر و گاهی در سیاست.
برکه خلف، روستایی از توابع بخش شهاب شهرستان قشم در استان هرمزگان ایران است.
خسرج خلف، روستایی از توابع بخش حمیدیه شهرستان اهواز در استان خوزستان ایران است.
مزرعه خلف
روستای مزرعه خلف
اعضای شورای اسلامی دوره اول علی کریم زاده عادل مینایی بایرام مینایی
دوره دوم داوود اسبری عادل و بایرام مینایی
دوره سوم دادرس اسدی علی اسدی عسگر محمدی آذر دوره چهارم علی اسدی اصغر رضازاده مهدی دوستی
دوره پنجم علی اسدی دادرس اسدی اصغر رضازاده
دهیاراول ولی جهانبخش دهیار دوم مهدی حسین زاده
اوج عمران و آبادانی روستای مزرعه خلف در دوره چهارم شورای اسلامی  و به همت و کوشش شبانه روزی آقای علی اسدی و مهدی حسین زاده می باشد بطوریکه در دوره چهارساله بیش از بیست مورد پروژه عمرانی اجرا کردند
زائر خلف فیلمی به کارگردانی یدالله نوعصری و نویسندگی خسرو معصومی ساختهٔ سال ۱۳۶۳ است.
سید خلف ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سید خلف (دشت آزادگان)
سید خلف (شوش)
صلاح خلف (لقب ابو ایاد) (عربی: صلاح مصباح خلف‎)، (زاده: ۳۱ اوت ۱۹۳۳ – درگذشته: ۱۴ ژانویه ۱۹۹۱)، سیاستمدار برجسته فلسطینی، یکی از بنیانگذاران جنبش آزادی فلسطین، برای مدت های طولانی رهبر سازمان های امنیتی ویژه سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح بود. شایع بود که وی رهبر سازمان سپتامبر سیاه نیز بود.
عشیره خلف، روستایی از توابع بخش شاوور شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
فرزند خلف (انگلیسی: Chip Off the Old Block) یک فیلم کمدی رمانتیک به کارگردانی چارلز لمانت است که در سال ۱۹۴۴ منتشر شد.
مال خلف (به لاتین: Malxələf) یا مال خلعت یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان لاچین واقع شده است.
محمد بن خلف، پسر خلف بن لیث، من با طاهر بن عمرو روابط نیکویی داشت چنانچه بعد از این که طاهر جانشین عمرو شد، وی را به سیستان فرستاد. وی مردی خردمند و با سیاست بود که بر خلاف طاهر و یعقوب، دو پسر محمد بن عمرو، توانست مردم سیستان را متحد کند. او تا پایان کار خود با طاهر متحد بود و در جریان نبرد بین طاهر و لیث بن علی، به وی یاری رساند. او با خواهر طاهر ازدواج کرد که نتیجه این ازدواج، احمد بن محمد بن خلف بود.
محمد یوسف خلف (انگلیسی: Mohamed Yousif) یک بازیکن فوتبال اهل امارات متحده عربی است.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال امارات متحده عربی بازی کرده است.
مرادبیگی خلف، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ایران است.
مزرعه خلف یکی از روستاهای استان اردبیل ،شهرستان مشکین شهر در ایران است. این روستا در غرب ودر۵/۹ کیلومتری شهرستان مشکین شهر و۵/۶کیلومتری شهر قصابه قرار دارد.
مختصات: ۳۲°۵۶′۴۰″ شمالی ۴۷°۵۰′۰۰″ شرقی / ۳۲.۹۴۴۴۵° شمالی ۴۷.۸۳۳۴° شرقی / 32.94445; 47.8334
میدان خلف، روستایی از توابع بخش ماژین شهرستان دره شهر در استان ایلام ایران است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خلف در جدول کلمات

خلف
عقب, پس, پشت سر, به فتح خا و لام میشود فرزند

معنی خلف به انگلیسی

successor (اسم)
قائم مقام ، جانشین ، خلف

معنی کلمه خلف به عربی

خلف
وريث

خلف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خلف

امین بهمنی منجزی ١١:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٦
خلف خان از نوادگان بلی خان بزرگ پسر خلیل خان ایل بیگی بختیاروند پسر
جهانگیر خان بختیاروند ایلخان

روستا های
کوشک خلف سفلی.
کوشک خلف علیا.
کوشک خلف دیمه درب.
کوشک خلف راه خدا

در دهستان جهانگیری شمالی*زیلایی *

محل سکونت طوایف ایل منجزی بهداروند

امروزه این روستاها خالی از سکنه هستند
|

پیشنهاد شما درباره معنی خلف



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فرزند خلف   • روستای خلف   • فرزند خلف یعنی چه؟   • معنی ناخلف   • معنی لغوی خلف   • بارگي   • معني خلف   • فرزند ناخلف یعنی چه؟   • معنی خلف   • مفهوم خلف   • تعریف خلف   • معرفی خلف   • خلف چیست   • خلف یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی خلف
کلمه : خلف
اشتباه تایپی : ogt
آوا : xalaf
نقش : صفت
عکس خلف : در گوگل


آیا معنی خلف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )