بابافرج تبریزی

لغت نامه دهخدا

بابافرج تبریزی. [ ف َ رَ ج ِ ت َ ] ( اِخ ) معاصر فقیه زاهدبود بمقبره کحیل مدفون است. ( تاریخ گزیده چاپ عکسی لندن ص 788 )... و در این مقابر [ تبریز ] مزارات متبرکه بسیار است مثل فقیه زاهد و امام جعده و ابراهیم کواهان و بابافرج... ( نزهة القلوب چ لیدن ج 3 ص 78 ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بابافَرَج ِ تَبْریزی (د ۵۶۸ق /۱۱۷۳م )، فرزند بدل بن فرج ، از صوفیان و مشایخ بزرگ سده ۶ق /۱۲م می باشد.
نام کامل او براساس نوشته لوح قبرش که صاحبِ روضات الجنان ضبط کرده است «بابافرج بن بدل بن فرجِ تبریزی» است. او را گَجیلی ، منسوب به محله گجیل تبریز که خانقاه و مقبره اش هم در آن جا بود، نیز خوانده اند. از احوال او اطلاع دقیقی در دست نیست و آنچه می دانیم ، غالباً مبتنی بر گزارش ابن کربلایی در روضات الجنان است که پدرش خادم آستانه بابافرج بوده است .
مستغرق در شهود حق
بابافرج را به سبب حالت جذبه ای که بر او غلبه داشت و غالباً در گلخن حمامی در گجیل عزلت می گزید، از «اولیای اخفیا» و «شیخ واصل » و «مجذوب و محبوب حق » خوانده اند و آورده اند که چنان در شهود حق مستغرق بود که هرگز «نظرش بر جهان نیفتاد».
پیر طریقت بابافرج
پیر طریقت او شیخ احمد مرشطی بود که خود از مریدان شیخ محمدسالم به شمار می رفت و شیخ محمد هم از مریدان شیخ جنید بغدادی بود. اما اگر سلسله طریقت بابا فرج به جنید برسد، با توجه به سال مرگ جنید، باید در میانه بیش از دو واسطه بوده باشد.
مشهورترین مرید وی
...

دانشنامه عمومی

بابافرج بن بدل بن فرج تبریزی از صوفیان تبریز در سدهٔ ششم هجری بوده و در کتاب سلسلهٔ ارادت از نوادگان جنید بغدادی دانسته شده است. وی در سال ۵۶۸ هجری درگذشته و در گورستان گجیل این شهر به خاک سپرده شده است. آرامگاه بابافرج در سال ۷۵۵ هجری بازسازی شده و در روزهای شنبه زیارتگاه صوفیان تبریز بوده است. خانوادهٔ حسین کربلایی ( مؤلف روضات الجنان ) خادمان این زیارتگاه بوده اند و «بابافرجی» خوانده می شده اند. [ ۱]
بابافرج در اوایل متحول الحال بوده و گاهی به خانقاه داری و تربیت افراد می پرداخته و گاهی هم در حمام محلهٔ گجیل مخفی می شده است. روزی حفده عطاری در مسجد جامع تبریز وعاظی می کرده که بابافرج جذب حرف های او شده و با بدن عریان از حمام بیرون جسته و در مسجد حضور یافته است. حفده با این که او را نمی دید، زبانش بسته شده و از وعظ گفتن عاجز شد و پس از رفتن بابافرج، سخنرانی خود را ادامه داد. وی پس از مطلع شدن از موضوع به نزد بابافرج رفته و از مریدان خانقاه او شد. [ ۱]
در کتاب سعادتنامه اثر شیخ محمود شبستری آمده که حفده عطاری پرسید: «جهان مُحدَث است یا قدیم؟» و بابافرج پاسخ داد: «که فرج تا که چشم بگشاده است نظرش بر جهان نیفتاده است. وصف چیزی چه بایدت پرسید که دل و دیده هرگز آن بندید؟». امام با شنیدن این سخن، «مرد کار را بشناخت» و «تختهٔ علم را در آب انداخت». [ ۱]
به اعتقاد بابافرج، جهان خالی از «بد» بوده و او «شر مطلق» را نفی می کرده است. روزی شخصی کافر قاتلی را دید و از بابافرج در رابطهٔ با نیکی او سؤال کرد. بابافرج دو نیکی را به وی نسبت داد؛ یکی آن که قاتل این کافر، انسان دیندار و جهادگری است و دیگر آن که مقتول این فرد، شهید محسوب می شود. [ ۱]
شیخ نجم الدین کبری به نزد بابافرج آمده و به هنگام ملاقات با او، لباس تن بابافرج شکافته شد و سپس به حالت اولیه بازگشت و بابافرج آن را به وی داد. این لباس بدان جهت فرجی خوانده می شود که متعلق به بابافرج است. مولانا در مثنوی معنوی در این رابطه می گوید: «صوفیی بدرید جبّه در حَرَج پیشش آمد بعد بدریدن فَرَج؛ کرد نام آن دریده فَرَجی این لقب شد فاش زان مرد نجی». [ ۱]
عکس بابافرج تبریزی
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

بپرس