دید رنگی

فرهنگستان زبان و ادب

{chromatic vision, colour vision} [علوم پایۀ پزشکی] تشخیص رنگ های مختلف سازندۀ طیف نور مرئی

دانشنامه عمومی

دید رنگی ( انگلیسی: Color vision ) توانایی یک ارگانیسم یا ماشین برای تشخیص اشیا بر اساس طول موج ( یا بسامد ) از نور بازتابیده، منتشر شده یا انتقال یافته است. رنگ ها می توانند به روش های مختلفی سنجیده یا اندازه گیری شوند. چراکه درک یک شخص از رنگ ها، فرایندی ذهنی است که طی آن، مغز، در پاسخ به محرک های نوری که به انواع مختلفی از یاخته های مخروطی در چشم می رسد، واکنش نشان می دهد. در حقیقت، افراد مختلف، تصویر یکسانی از اشیای روشن یا منبع نور را، به روش های مختلف می بینند.
عکس دید رنگی
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

دیدِ رنگی (colour vision)
توانایی چشم در تشخیص بسامدهای متفاوت طیف مرئی نور. این طیف رنگ ها را پدید می آورد. در بیشتر مهره داران، ازجمله انسان، دید رنگی به علت وجود سه نوع یاختۀ مخروطی حساس به نور در شبکیه پدید می آید که هر یک به یکی از رنگ های اولیۀ متفاوت (قرمز، سبز یا آبی) پاسخ می دهند. دید رنگی یکی از راه هایی است که مغز از طریق آن خصوصیات تغییرناپذیر اشیا را درمی یابد. رنگ های ادراک شده نتیجۀ خصوصیات فیزیکی اشیا و عملکرد مغزند. رنگ ها کمابیش ثابت اند و اشیاء تشخیص پذیر می مانند. این امر به رغم تغییر مداوم نوری که اشیاء در آن دیده می شوند، صورت می گیرد. این پدیده به ثبات رنگ مشهور است. در ۱۸۰۲، فیزیک دان انگلیسی، تامس یانگ، پیشنهاد کرد که تنوع عظیم رنگ های طیف بینایی را فقط سه نوع «ذره» یا یاخته در شبکیه تشخیص می دهند که هریک از آن ها با یکی از سه رنگ قرمز، آبی یا زرد مطابقت دارند. در اواسط قرن ۱۹، تبارشناس آلمانی، هرمان هلمهولتز، نظریۀ مذکور را اصلاح کرد. هلمهولتز استدلال کرد که هر نوع یاختۀ حساس به نور، گرچه نسبت به بیشتر طول موج های طیف حساس است، به ویژه نسبت به یکی از سه طول موج خاص قرمز، سبز یا آبی حساسیت نشان می دهد. نظریۀ تری کروماتیک یا سه رنگی یونگ ـ هلمهولتز موجب شد پژوهش های بسیار صورت گیرد و به ویژه در توضیح نقایص ارثی بینایی رنگ (کوررنگی) و توجیه این واقعیت به کار آمد که آمیزه ای از سه نور رنگی قادر است هر رنگی را ایجاد کند. با این همه، این نظریه پدیدۀ ثبات رنگ را توجیه نمی کند و دربارۀ آنچه در پس شبکیه رخ می دهد توضیح چندانی نمی دهد. فیزیک دان انگلیسی، آیزاک نیوتون، در قرن ۱۷ نشان داد که نور معمولی سفید مخلوطی از نورهای دارای طول موج های متفاوت است که در آن، طول موج های بلند به رنگ قرمز، طول موج های متوسط به رنگ سبز، و طول موج های کوتاه به رنگ آبی دیده می شوند. این کشف موجب شد که فرض کند رنگ هر شیء بازتاب طول موج آن است. مطابق این نظریه، شیء قرمز از آن رو قرمز دیده می شود که عمدتاً طول موج های بلند یا نور قرمز را بازمی تابد. این امر ساده سازی بیش از اندازۀ واقعیت است، زیرا شیء قرمز حتی زمانی که عمدتاً نوری با طول موج متوسط یا کوتاه را بازمی تابد نیز قرمز دیده می شود. طی مجموعه آزمایش هایی در دهۀ ۱۹۵۰ مخترع امریکایی، ادوین لند، نشان داد که مغز در هر یک از بخش های با طول موج بلند، متوسط و کوتاه شدت های متفاوتی از نور یا روشنایی را از همۀ سطوح رنگی یک صحنه ثبت می کند و با مقایسۀ هم زمان آن ها سه نوع صفحۀ روشنایی تولید می کند و سپس، این صفحه ها را برای بازسازی رنگ ها مقایسه می کند. لَند این نظریه را نظریۀ رتینکس نامید. این نظریه به علت مطالعات فیزیولوژیک یاخته های منفرد قشر بینایی، که غالباً سمیر زکی آن ها را صورت داد، و به سبب پژوهش دربارۀ بیمارانی که براثر آسیب های مغزی دچار کوررنگی شده اند، تأیید شد.

پیشنهاد کاربران

بپرس