برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

محمد ابراهیم مهدوی ١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی lateralization: سوبرتری

سعید عزیزی ١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سست نگاه کردن: سست نگریستن؛ به دیده‌ی تحقیر نگاه کردن در چیزی.

(کار درویشی ورای فهم توست
سوی درویشی بمنگر سست سست)
مولوی

هونیا آرین ١٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی گیا خاک: باقی مانده گیاهان

Nadia MOG ١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی extraocular muscles: ماهیچه های برون چشمی

seyed ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی فرج (مهبل): قسمت تناسلی بانوان

الهام قدوسی ١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی uncreative: غیرمبتکرانه

Paniz ١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی Pretend: وانمود کردن تخیل کردن تصور کردن
برای مثال
I pretent a big book
من کتاب بزرگ(ی) را تصور میکنم

فاطمه ١٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی ask the information desk: صحبت با پذیرش

مریم ١٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی ماهورا: نامی است متین ، زیبا و بامسما، اسم دخترم ماهورا است بی همتای بی همتا، خودشم بسیار زیباست، اغلب بدون اغراق اسمش را تحسین می کنند

ملک نژاد ١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی pillbox antenna: قوطی سیم آنتن

محمدرضا داداکبری ١٨:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی نامسلمان: آدم های بی فرهنگ بی اعتقاد به خدا

حمیدرضا ١٨:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی i'm beat: خیلی خستم

Hossein ١٨:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی run: قرار داشتن
The spine, runs along the back of human beings.
ستون فقرات، در امتداد پشت انسانها قرار دارد.

زهرا سادات ١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی Scent: بو ، عطر ، رایحه ی خوش، بو کشیدن (سگ)

Hossein ١٨:٠١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی run: وجود داشتن، قرار داشتن،

Adnan.raisi ١٧:٥٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی اسرى: سردرگم

بیومکانیک ١٧:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی State of the art: مطابق با آخرین پیشرفت‌های ...
بر اساس جدیدترین دستاوردهای ...
به روز ترین ...
پیشتاز...
نوگرایانه...
متکی ‌بر آخرین تحولات ...
البته بسیار مهم است که در چه حوزه‌ای به کار گرفته می‌شود.

فلاح ١٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سپور: پاکروب ، راه روب

ارژنگ ١٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی Alls fair in love and war: خوشی و ناخوشی

نرگس ١٧:٣٨ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی Atribute: منعکس کردن

احمد درفشدار ١٧:٣٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی sterilisation: عاري از ميکرب ساختن

مریم ١٧:٣٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی catch all: عبارت مبهم، عبارت کلی

کاوه ١٧:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی induced: حاصل از
Results induced
نتایج حاصل از

فاطمه ١٧:٣٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سر بالا کردن: سر به زیر بودن

Saeed ١٧:٢٨ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی base isolator: جدایشگر

علی چراغی ١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی دگاهشتن: لرزیدن. در لری بختیاری مصدر است به معنای لرزیدن. فعل ان دگ زدن میشود به معنای لرزیدن. مثال:دگ زیدم. دگ زیدی. دگ زد. درمعنای مصدری مثال ان میشود:زونیام وست به دگاهشتن. یعنی زانوهایم به لرزیدن افتاد. دگشت هم از همین مصدر به معنای لرزش بدست میاید.

دکتر محمدرضا ایوبی صانع ١٧:٢٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی starve: famish

مهاجر ١٧:١١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی strict: سخت گیر و مقرراتی

النا ١٧:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سلنا: یعنی ماه زیبا دل روبا
من خودم معنی اسمم خکرسیده و ابجیم ماه

جواد ١٦:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی یارغو: منازعه

شمس الدین ١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی serviceman: ارتشی

فرانک ١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی the man of the hour: کسیکه به تازگی مهم شده و به جایی رسیده

آرتان ١٦:٥٣ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی merry christmas: کریسمس خوبی داشته باشید

توکل ١٦:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی Goodness sake: محض رضای خدا

فرزانه قنبری ١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی ناتان: داده شده، بخشش

اعظم ١٦:٤٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی playful: مفرح
پرنشاط

Mohana ١٦:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی loggerhead: Be at loggerhead:زد و خورد

مهاجر ١٦:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی impatient: معنی بد رفتار و بد اخلاق نمی ده غلطه
معنیش می شه بی صبر ( کسی که نمی تونه زیاد صبر کنهو می خواد کارها هرچه سریعتر انجام بشه)

niloo ١٦:٣٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی bun in the oven: باردار بودن

peyman ١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی vakhsades: بلند شده

سیران ١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سیران: سیران اسم خودمنه ،سیران یک اسمه کوردیه ومعناش گردش یاتفریحه ،وقتی که دونفر عاشق هم میشن وبه طرف جنگل می رن ،بقیه ی خانواده می گن رفتن به سیران .

kabiri ١٦:٢٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی eRank: این مخفف effective rank
است و به معنی رتبه موثر می‌باشد

زیلایی منجزی ١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی زیلایی: کاظم خان بختیاروند پسر شاه منصور خان بختیاروند ایلخان پسر خلیل خان بختیاروند ایلخان پسر جهانگیر خان بختیاروند ایلخان پسر شاه حسین خان بختیاروند ایلخان پسر رستم خان بختیاروند پلنگ

کاظم خان لر بختیاروند نوئی

طایفه مال احمدی منجزی معروف به نه کر تشمال
طایفه خلیلی بیگیوند پلنگ منجزی ایل بختیاروند
طایفه زیلایی خلیلی پلنگ منجزی

تیره نعمتی پلنگ خلیلی (الفتی-آل فتحی )

نعمت خان و برادرش فتحی خان بختیاروند


مهشید ١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی عرشیا: همین طور که در دستور زبان پارسی ما اومده اگه حرف الف(ا) آخر اسم رو حرف ندا در نظر بگیریم یعنی منادا قرار دادن و صدا کردن( اِی)، برگردانِ واژه عرش هم در زبان ما معنی( آسمان )میده ترکیبش به این صورت میشه ای آسمان یا ای ملکوتی
اگه بعد از الف ،ن اضافه بشه میشه عرشیان یا ملکوتیان

ج قاسمی ١٦:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی tendency: رویکرد

عاطفه موسوی ١٦:٢٠ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی daisies: گل مینا

امین سارانی ١٦:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی طایفه سارانی: بنظرم معنی سارانی از سهرون منطقه ای در پاکستان هست میاد البته این رو من از بزرگانمون شنیدم . ولی اینکه اصالتا رخشانی هستیم توش شکی نیست و رخشانی یکی از پنج تیره اصلی قوم اصیل بلوچ هست
و اینکه از خاک ایران اصالت خودم رو میدونم باعث افتخارم هست
کاش خیلی ها تاریخ رو میخوندن و جنایات اعراب رو در حق وطنمون رو میفهمیدن
و کور کورانه نگن ما اثالت در عرب و یا خرافات دیگه داریم
به امید روزی که همه به این نتیجه برسیم که بهترین دین انسانیت هست نه دینی که به زور شمشیر بهمون قبولوندن و الانم احمقهایی هستند که به اینکه من فلان( مذهب) هستم افتخار میکنند
البته نظرم بود امیدوارم به کسی بر نخوره .در پناه ایزد منان. سالم و سلامت باشید

سامی ١٦:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی سامی: دختری بلندقامت

مهدی بیرقی ١٦:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی مه منظر: کسی که صورتش چشم انداز ماه است

ابوالفضل صادقی ١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥
معنی مالواجرد: پارس اسپادان