برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سجادیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مَغَل درگویش یزدی همان مَنقَل است ١٣٩٨/٠٥/١٦
|

2 زِوُزا در گویش یزدی یعنی زایمان کردن (ز) با حرکت کسره و (زا) که از زاییدن می اید ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

3 بُوز گَلِ مُولِت اُلِنکونَه در گویش یزدی (بوز =زنبور) یعنی زنبور به(گَل=چسبیده ) (مُول=گردن ) گردنت چسبیده و(اولنگون=آویزون) آویزونه ١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

4 تارا در زبان فارسی به معنی ستاره و کوکب میباشد .
واسم بسیار زیبایی است
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

5 کاربر محترم محیا
جُمُلی گویش قدیمی ومحلی یک استان است ‌.صرفا جهت اطلاع کاربران ارسال شده است نه برای ترویج واژه
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

6 گریمور =چهره پرداز .

شخصی که روی چهره بازیگر برای اجرای نقش فیلم در سینما و یا اجرای نقش در تاتر شخصیت سازی میکند .به طوریکه بازیگر از دی ...
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

7 چهره‌پرداز یا گریمور یا مسئول گریم فردی است که آرایش چهره بازیگران برای حضور در نمایش‌های تلویزیونی، سینمایی یا تئاتری را بر عهده دارد.

چهره‌پ ...
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

8 گریم در ردیف هنرهای نمایشی ظریف محسوب می شود. این هنر بر پایه ی نقاشی و مجسمه سازیو خطاطی ، بنا شده است. بوم گریمور، چهره ی فرد بازیگر است. یعنی سطح ... ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

9 بوغ در گویش یزدی همان بوق است ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

10 اُوچَلَقون در گویش یزدی یعنی آب چکان . ظرف یا شئی که آب از آن میچکد ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

11 چَش پارَه در گویش یزدی = چشم دریده
کنایه از شخص بی حیا
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

12 کُرسِت در گویش یزدی یعنی همان سوتین .. سینه بند زنانه ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

13 وَرشوریدَه در گویش یزدی یعنی سر مَست . شخصی که بیش از حد شادمان است ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

14 در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد تنقیه گفته میشود ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

15 در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد اِمالَه گفته میشود ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

16 در گویش یزدی به تزریق دارو از راه مقعد تنقیه هم گفته میشود ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

17 پِرهَن درگویش یزدی همان پیراهن است . ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

18 ‌تُفِ سَرِ بالا در گویش یزدی یعنی کاری یا عملی که انعکاس منفی آن به خود آدم بر میگرده .
مثلا شخصی فرزندش کار خطایی کرده واون شخص نمیتونه گلایه ...
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

19 خاروعار در گویش یزدی یعنی زشت وبدترکیب = بیقواره ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

20 دُشوِل در گویش یزدی یعنی غده های موجود در گوشت که غیر ماکول(خوردنی نیست ) و خوراک سگ وگربه است ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

21 دونَه دَر رِخ اصطلاحی در گویش یزدی یعنی بیرون ریختن دانه های پوستی / جلدی
مثلا اگر یک یزدی شنیدید که میگوید فلانی تَنِش دونَه دَر رِخته یعنی فلا ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

22 واژه زیرجامه معادل اصطلاح یزدی آن زیجیمه میباشد ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

23 زیجیمَه در گویش یزدی یعنی زیرجامه = زیرشلواری ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

24 نشیمن گاه اصطلاح یزدی آن شَغَس میباشد ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

25 شَغَس در گویش یزدی یعنی نشیمن گاه ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

26 نِشِسگاه در گویش یزدی همان نشیمن گاه است =مقعد ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

27 نَمِسود اصطلاحی است در گویش یزدی یعنی نمی سایید ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

28 ثُبات در اصطلاح یزدی کسالتی است که پس از خوردن غذاهایی که به سردی معروفند، پیدا می شود / دردی که ناشی از خوردن سردی است. مثلا: یتا چایی نبات سف بخو ... ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

29 زِپِرتی واژه ایست که در گویش یزد بسیار مرسوم است

زپرتی واژه ای است که یزدی ها فراوان بکار میبرند. این واژه روسي Zeperti به معني زنداني است و ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

30 خارِآدُر در گویش یزدی نوعی گیاه خاردار، گیاه خارشتر است ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

31 جانَمازاُوکَشیدَن در گویش یزدی کنایه از تظاهر به پاکدامنی، عفّت و درستکاری/کنایه از ریاکاری، به دروغ خود را پرهیزکار و مؤمن نشان دادن، تظاهر به پاک ... ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

32 خاطیری یک اصطلاح یزدی است و به معنای به خاطر اینکه، به این دلیل که ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

33 سَرُک کَشیدن درگویش یزدی یعنی دزدکی به جایی نگاه کردن . پنهانی از بالای دیوار یا از لای در نگریستن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

34 آسَّه پِتُک در گویش یزدی یعنی پنهانی .یواشکی
آیا می دونید " آسَّه پِتُک " یعنی چه؟ وقتی یک نفر کاری را بی سرو صدا و یواشکی انجام بدهد می گویند ف ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

35 نامیزون در گویش یزدی یعنی بهم ریخته . نامرتب .ناجور .نامناسب
در گویش یزدی وقتی یک نفر حالت به هم ریخته، نامرتب و ناجور داشته باشد به او می گویند" ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

36 اَلَه وَله در گویش یزدی یعنی شگفت آور ، متعجب ، همان گردشدن چشم است
اگر در حال گفتگو با یک یزدی شنیدید او گفت: چشام داره اله وله مره ...! اصلا ت ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

37 بَسکی یک اصطلاح در گویش یزدی است
بَسْکی یا [b�ski] در لهجه یزد به معنی بس که، آن قدر که، تا آن حد که می دهد.
مثلا: اکبرآقا تا حالا جریمه نشد ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

38 تُورُسیده یه اصطلاح یزدی است =ازهم گسیخته =ازبین رفته
اگر یک یزدی زمانی از کلمه " تورسیده" استفاده کرد، تعجب نکنید! این کلمه معنی از هم گسیخته و ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

39 پیزی درگویش یزدی = پِن =مقعد ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

40 پِن گُشاد در گویش یزدی یعنی ادم تنبل و تن پرور
(پِن = مقعد درگویش یزدی )
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

41 پِن در گویش یزدی یعنی مقعد= پیزی ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

42 پُرسَه با ضمه (پ) در گویش یزدی به مراسم ختم درگذشتگان گفته میشود . واین گویش همچنان مرسوم است ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

43 شتر دیدی ندید (مراجعه شود به تاریخچه داستان )
اگر کسی از رازی باخبر شود و افشای آن ممکن است که به خود او هم آسیب بزند ضرب‌المثل شتر دیدی ندید را ...
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

44 معانی مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست
۱- برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد کردن.

۲- این مثل در مورد کسانی به کار م ...
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

45 هرکه بامش بیش، برفش بیشتر
این ضرب‌المثل را معمولا در مورد افرادی به کار می‌برند که به لحاظ مکنت، جایگاه و مقام مادی و معنوی در مکان رفیعی باشند. ...
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

46 فکر نان کن که خربزه آب است

داستان ضرب المثل فکر نان کن که خربزه آب است:

در روزگاران قديم دو دوست بودند که کارشان خشتمالي بود . از صبح ت ...
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

47 معنی ضرب المثل هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم می شینه:

هرکس به کار خطرناک و اشتباه دست میزند باید ضرر و خسارت و ناراحتی اش را هم تحمل کند.
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

48 لقمه بزرگتر از دهانش برداشته کنایه از فردی دارد که کاری را پذیرفته که از عهده اش بر نمی آید وخودش را دچار درد سر میکند ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

49 گُندَه گوزی در گویش یزدی ..کنایه از فردی دارد که با بی پولی و دست خالی بلند پروازی کرده وبخواهد کار بزرگی انجام دهد /آدم تهیدستی که خواهش ها و انتظا ... ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

50 شکم گرسنه وگوز فندقی.. کنایه از فردی دارد که با بی پولی و دست خالی بلند پروازی کرده وبخواهد کار بزرگی انجام دهد /آدم تهیدستی که خواهش ها و انتظارات ز ... ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|