برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ساکت و آرام، آسوده ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

2 Be due: انتظار می رود، موعدش است
Due: حق، متعلق
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

3 اگر با to و زمان بیاید یعنی "به جلو انداختن" یک رویداد
در غیر اینصورت معنای "پیشنههد دادن" میدهد
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

4 سرزنش، ملامت ١٣٩٩/٠١/١٩
|

5 حرف خود را پس گرفتن، از موضع خود عقب نشینی کردن، از راه رفته بازگشتن ١٣٩٩/٠١/١٩
|

6 هوس رفتن کردن، حس تغییر دادن چیزی رو داشتن( انگار یه چیزی پاهاتو قلقلک میده و دوس داری یه کاری کنی و اون چیز میتونه هیجان به وجود اومده از هر چیزی با ... ١٣٩٩/٠١/١٩
|

7 ● نورافکن
● در معرض توجه بسیار( اخبار و روزنامه)
١٣٩٨/١١/١٨
|

8 کاربر اینترنت ١٣٩٨/١١/١٨
|

9 سر حرفش وایساد ١٣٩٨/١١/١٨
|

10 بر موضع خود پافشاری کرد ١٣٩٨/١١/١٨
|

11 بر هم زدن ١٣٩٨/١١/١٨
|

12 رفع شدن ، برطرف شدن
سرریز شدن به سمت پایین
کم شدن
جدا شدن از چیزی که از قبل به آن متصل شده
١٣٩٨/١١/١٠
|

13 ● جر دادن
rip to somebody یعنی روحش قرین رحمت، روحش شاد
مثلا rip to Ali
که rip مخفف rested in peace میباشد
١٣٩٨/١١/٠٧
|

14 مرشد ١٣٩٨/١١/٠٧
|

15 برای چه؟ ١٣٩٨/١١/٠٤
|

16 تو را ١٣٩٨/١١/٠٤
|

17 ● هوس ( اسم)
● گمان ( اسم)
● شیک ( صفت)
● میل داشتن ( فعل)
● تمایل جنسی به کسی داشتن (فعل)
١٣٩٨/١١/٠٤
|

18 زیر و رو شدن، دگرگون شدن ١٣٩٨/١١/٠٣
|

19 ● ای ولا( به معنای تایید حرف کسی)، گل گفتی، راست میگی
● منصفانست
١٣٩٨/١١/٠٣
|

20 ● به حساب آمدن ( با حرف اضافه in یا among)
● خیال کردن، پنداشتن ( که بعدش that میاد)
● متوجه شدن، فهمیدن
١٣٩٨/١١/٠٣
|

21 از نظر احساسی داغون شدن، به عبارتی " قلبم تیکه پاره شد" ( معمولا در شکست های عشقی) ١٣٩٨/١١/٠٣
|

22 ● دل( وقتی صحبت از احساسات باشه)
● شکم( وقتی صحبت از جسم باشه)
١٣٩٨/١١/٠٣
|

23 سست شدن زانوها و یا از دست دادن اعتماد به نفس به طور ناگهانی( از دیدن چیزی ترسناک یا شخصی جذاب)، دستو پای خود رو گم کردن ١٣٩٨/١١/٠٣
|

24 کله پا شدن ١٣٩٨/١١/٠٣
|

25 کله پا شدن ١٣٩٨/١١/٠٣
|

26 ● افت
● کم کردن، کاهش یافتن
● رد کردن( مودبانه) ، امتناع کردن
● بدتر شدن
١٣٩٨/١١/٠٣
|

27 بهت زده ١٣٩٨/١١/٠٣
|

28 انگاری ...، عین اینکه ... ١٣٩٨/١١/٠٣
|

29 ● دست و پا چلفتی( در مورد انسان)
● لَش و بدساخت( در مورد وسیله که معمولا بزرگ و سنگین است)
● نابخردانه و ناهنجار( در مورد گفتار یا عکس العمل)
١٣٩٨/١١/٠٣
|

30 نزاع( کردن)، دعوا( کردن) ١٣٩٨/١١/٠٣
|

31 ● عنبیه چشم
● گیاه زنبق
١٣٩٨/١١/٠٣
|

32 ● رد کردن( نظر و عقیده شخص دیگر به دلیل درست ندانستن یا مهم ندانستن)
● برکنار کردن( از شغل)
● اجازه رفتن دادن( به دلیل عدم نیاز)
١٣٩٨/١١/٠٣
|

33 ● انتظار چیزی را کشیدن
● پیشدستی کردن
١٣٩٨/١١/٠١
|

34 ● به سرعت و عین فرفره رد شدن یا رفتن( معمولا ما در فارسی هم صدای چنین حرکت سریعی رو با " ویز" بیان میکنیم)
● ادرار کردن
● خبره در یک زمینه یا ح ...
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

35 به زودی ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

36 در کل ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

37 ● فساد( معمولا از طرف کسی که دررجایگاه قدرت قرار دارد)
● حالت تغییر یافته( چیزی مثلا یک کلمه)
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

38 ● با عجله جایی رفتن
● dash sb's hope: امید کسی را نا امید کردن
● must/have to dash: سریع زدن با چاک، در رفتن
● dash off: مکانی رو سریع ترک ک ...
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

39 ● زنگ زدن، اکسید شدن
● تحلیل رفتن
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

40 ● مشغول بودن
● جلب کردن
● درگیر چیزی شدن
● نامزد کردن
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

41 جلوه سازی ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

42 جریان و موضوع اصلی داستان ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

43 ● ویترین
● نمایش( برای سرگرمی)
● نمایشگر
● نمایش دادن، به نمایش گذاشتن
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

44 ● هدف ( اسم)
● واقع بینانه، عینی ( صفت)
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

45 ● درخواست کردن( معمولا به صورت رسمی و مکتوب)
● اعمال کردن، بکار بستن در مورد
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

46 ● مبتذل کردن، خراب کردن یا پایین آوردن کیفیت چیزی
■ در مورد اظهارات و اصطلاحات به معنی عامیانه و قابل فهم کردن است.
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

47 ● نکوهش کردن. انتقاد کردن
املای بریتیشِ فعلِ criticize است.
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

48 ● مجازی، غیرواقعی
● تقریبی، حدودی
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

49 ایفای مجدد یک نقش، اجرای مجدد یک نمایش ١٣٩٨/١٠/٢٣
|

50 ارائه کردن( دادن) ١٣٩٨/١٠/٢٣
|