برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی باقری

علی باقری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در زبان هندی به کریستال �خاندا� گفته می‌شود که ریشه �قند� در فارسی و �Candy� در انگلیسی است. ١٣٩٩/٠١/١٠
|

2 1- انگور
واژه ی انگور که در زبان فارسی آمده در زبان های زیر به شکل زیر دیده می شود .
اردو ، سندی ، پشتو ( انگور)
اندونزیایی ، سوندایی ،م ...
١٣٩٩/٠١/١٠
|

3 ریشه لغت انگور در لغتنامه سکایی-ختنی به شکل kūra و kola ثبت شده است. در زبان آذری ( ترکی ) ما به انگور نارس غورا می گوییم این واژه در زبان فارسی نیز ... ١٣٩٩/٠١/١٠
|

4 در زبان هائیتیایی Rezen و در زبان فرانسوی Raisins به معنی انگور آمده احتمال می رود با واژه رزین و رزان ارتباط معنایی داشته باشند ١٣٩٩/٠١/١٠
|

5 غورا در زبان آذری به معنی انگور کال و نرسیده می باشد البته ریشه لغت انگور در لغتنامه سکایی-ختنی به شکل kūra و kola ثبت شده است. بر این اساس عده ای ر ... ١٣٩٩/٠١/١٠
|

6 واژه ی جهل از جهله (جهلت)گرفته شده است . جهله به بیابانی گفته می شود که انسان در آن جهات (چهار جهت اصلی) را گم کند و به ظن خود در جهت اشتباه حرکت ... ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

7 ویل نام چاهی است در قیامت ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

8 کاسا در زبان آذری به کاسه گفته می شود ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

9 در زبان آذری آیران یا ائیران گفته میشود . ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

10 در زبان آذری حمالی در خانه های چوبی به بزرگترین تیر ی گفته می شود که تیر های دیگر سقف روی آن سوار می شوند .امروزه در خانه های تیر آهنی به آن کش گفت ... ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

11 واژه ی پرتو در زبان فارسی به معانی زیر آمده است
فروغ؛ روشنی؛ شعاع ، تاب، تابش، درخشش، روشنایی، ، سو، ، شعشعه، ضیا، ، نور
اما معنی اصلی پرتو د ...
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

12 ویل در زبان عربی یا فارسی به معنی چاهی در جهنم است واژه ی انگلیسی Well به معنی چاه احتمالااز این واژه گرفته شده است .

١٣٩٩/٠١/٠٨
|

13 در زبان سبوانو Maayo به معنی چاه و استخر هم آمده است . ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

14 در زبان های زیر به معنی چاه آب هم آمده است
اویغوری ياخشی
ازبکی Yaxshi
ترکی آذربایجانی Yaxşı quyu


١٣٩٩/٠١/٠٨
|

15 لامپ در زبان های زیر به معنی نور و روشنی آمده است .
در زبان چکی Lemah ، کاتالانLlum ، هائیتیایی Limye ، که به نظر می رسد تغییر یافته ی light در ز ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

16 در زبان فارسی شاین یا شایین به معنی درخشش ،روشنی ، درخشندگی، خوشبختی ، می باشد این واژه در زبان ترکی هم دیده می شود .
قوْى قوزولار آیین-شایین اوْ ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

17 نگاه کنید به واژه شاین ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

18 واژه ی کتاب در زبان پهلوی �نامک � که بعدا پسوند (ک) به ه تبدیل شد مثل ستارک تبدیل شد به ستاره نامک مأخوذ از �نام �، کردی �نامه � (= مراسله ) (از ح ... ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

19 ریسیور ( Reservar ) در زبان های فرانسوی و اسپانیایی و در زبان کاتالان ، گالیسیایی (Reserva ) به معنی کتاب می باشد . ولی در اصطلاح به گیرنده یا در ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

20 واژه ی پین که یک واژه ی ترکی است از زبان ترکی به زبان های اروپا یی نیز وارد شده است . پین در زبان انگلیسی به معنی سوزن و یا هر چیز ریز ریز و نوک تیز ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

21 ستاره کلمه ای است که در زبان اصلی (پهلوی) استره بوده . این کلمه به معنای شئ پرنور می باشد. یکی بودن واژه ی ستاره (astron) تقریباً در همه ی زبان های ه ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

22 به ماده ی خوک وحشی همان خوک گفته می شود گراز به جنس نر آن گفته میشود . در زبان ترکی به خوک ماده مَکَرچین هم گفته می شود. خوک بی مو یا کم موی اهلی دست ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

23 ز وزدا Zvezda نام کانال تلویزیونی در کشور شوروی است . Zvezda در زبان روسی به معنی ستاره است . " زوزدا" خود را "میهن پرست" توصیف می کند و یکی از حس ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

24 لین چان که در سریال جنگجویان کوهستان نقش اصلی را داشت اسمش از Lintang گرفته شده که در زبان جاوه ای به معنی ستاره است . 108 ستاره در این سریال قهرم ... ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

25 فتو (Fetu )در زبان ساموآیی به معنی ستاره است . ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

26 به گوشت در زبان ازبکی Gosht ، تاجیکی Gusht ، پشتو (غوښه) ، اردو (گوشت) ، سندی گوشت ، اویغوری (گۆش) گفته می شود .همچنین در زبان هندی maans و ... ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

27 خوک تغییر یافته ی پگ ( pig ) در زبان کردی هست . این واژه در زبان انگلیسی به شکل pig و hog امروزه کاربرد دارد .در زبان پارتی هوک(huk) نامیده شده . ... ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

28 قوری چای که در بالا آمده به معنی رودخانه خشکیده یا رودخانه ی بی آب می باشد . قوری با این شکل در زبان آذری به معنی خشک و بی آب می باشد . گرچه در اینجا ... ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

29 در زبان گرجی به خوک ghori گفته می شود . قوری چای که به شکل خوک ساخته می شده خواستگاهش از این سرزمین هست به این خاطر به این نام نامیده شده ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

30 در زبان آذری به رقصیدن اویناماخ گفته می شود . اویین تورکی همان رسم و آیین فارسی است اویین به آن نوع بازی گفته می شود که دارای رسم و رسوم باشد .رقصی ... ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

31 واژه ی آئین یک واژه ی ترکی است = آييْن و اوْيوُن = جشن ، مراسم جشن باستاني و ساليانه ی تركهاي چين از مصدر اویناماخ ( رقصیدن در جشن یا بازی کردن همرا ... ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

32 = آييْن و اوْيوُن = جشن ، مراسم جشن باستاني و ساليانه ی تركهاي چين ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

33 اصلا در روسیه به آبvody گفته می شود . و ودکا از این واژه گرفته شده است . ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

34 در زبان آذری به دست al( ال ) می گوییم . در زبان ترکمنی و ترکی استانبولی El ، ترکی آذربایجانی Əl گفته می شود .
اویغوری : قول ، ازبکیQol (قول) ق ...
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

35 اصلا در روسیه به آبWody گفته می شود . و ودکا از این واژه گرفته شده ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

36 در زبان آذری به خورشید ( گؤن ) در زبان های ترکمنی استانبولی و ترکی آذربایجانی گؤنَش (Goonash) در زبان های قیرقیزی و قزاقی کؤن ( koon ) و در زبان مغول ... ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

37 ماتاهاری (Matahari ) در زبان های مالایی و اندونزیایی به معنی خورشید می باشد . ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

38 در زبان ترکی استانبولی به شتر deve گفته می شود به معنی دیو مانند یا مثل دیو ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

39 به شتر در زبان ترکی دؤوه گفته می شود که تغییر یافته دیوه می باشد به معنی دیو مانند یا مثل دیو ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

40 در زبان آذری به کوه داغ گفته می شود در زبان های زیر با کمی تفاوت به کوه داغ یا تاغ می گویند .
ترکمنی ، ترکی آذربایجانی،ترکی استانبولی Dag در زبا ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

41 از آنجا که در برخی کشورها مجسمه حیوانی که برای آنها مقدس بود را بر سر خروجی آب قرار می‌دادند، مثلا در فرانسه سر خروس و در اتریش بر سر خروجی آب، سردی ... ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

42 آلپ به معنی کوه بلند ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

43 به آب در زبان آذری سو گفته می شود . همچنین در زبان های زیر هم به آب سو گفته می شود .
ترکی آذربایجانی Su ، ترکی استانبولی su ، ساموآیی Suavai ، قرق ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

44 در زبان آذری به رودخانه "چای " گفته می شود که از زبان تاتاری گرفته شده که تاتارها به آب چای می گویند . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

45 به رودخانه در زبان آذری چای در زبان ترکی استانبولی ایرماق گفته می شود . در زبان ارمنی به آب :" اؤر " گفته می شود .که در واژه ایرمان دیده می شود ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

46 آتيْش = آت (آتماق = انداختن ، پرتاب كردن) يش (پسوند مفاعله) = پرتاب دو طرفه ، در جنگ های قدیمی دستور پرتاب گلوله های آتشی به هم دیگر به هم تير ان ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

47 فره در اصل به معنی نور ، آتش ، و روشنایی است . واژه ی Fire که در زبان های انگلیسی و اروپایی به معنی آتش است با این کلمه هم ریشه می باشد. . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

48 در زبان پشتو به رودخانه سند گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

49 در زبان ترکی به رودخانه (چای)cay و در زبان ترکی استانبولی ) ırmak ائرماق ) گفته می شود .
کردی cem (چیم ) دقت شود به چم های کنار رودخانه ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

50 در زبان کره ای به رودخانه گنگ (gang) گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

51 گنگ (Ganges) بزرگترین و معروفترین رودهندوستان با ۲۵۰۶ کیلومتر طول است. این رود از مرکز کوه‌های هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و سراسر شمال هند و نیز کشور بنگ ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

52 در زبان کردی به رودخانه �em (چم ) گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

53 در زبان قزاقی به رودخانه �zen (اوزن) گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

54 راکی ( Rocky) در زبان انگلیسی یعنی صخره ای کوهستان راکی یعنی کوهستان سنگی یا صخره ای ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

55 کیوی ( kivi ) در زبان فنلاندی به معنی سنگ می باشد . مخصوصا سنگ های صاف و صیقلی به اندازه میوه ی کیوی
KIVI-PEKKA a very reliable machine. KIVI-PE ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

56 در زبان کردی به سنگ( Kevir) گفته می شود .کپبر در زبان ترکی به گمان تغییر یافته ی همان کویر می باشد. یک نوع سنگ رسوبی از جنس خاک رس با ذرات ریز که که ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

57 در زبان کردی به سنگ( Kevir) گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

58 در زبان کردی به سنگ ( Kevir) گفته می شود ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

59 پرس در زبان فرانسه به معنی سنگ هست ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

60 کامیون در زبان لهستانی به معنی سنگ (Kamienie ) هست . احتمالا کامیون را به این خاطر به این نام نامیده اند که سنگ ها را در معادن جابجا می کرده است . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

61 میشکا نوعی شیرینی هست که در مراسم عزاداری و سر مزار و در مساجد در مراسم های مختلف استفاده ی آن در ایران مرسوم است .
در زبان اسلوونیایی ( Miška ) ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

62 به موش در زبان ترکی سیچان ( Si�an ) گفته می شود در معنی لغوی حیوانی که مکرر و لحظه به لحظه فضله اندازد و در معنی اصطلاحی ترسو . ترکی استانبولیsı� ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

63 در زبان آذری به گاو در حالت کلی " اینک " inek یا "قارا مال "گفته می شود . ولی همان طور که عرب ها به شتر اسامی مختلفی داده اند در زبان ترکی گاو هم به ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

64 به درخت در زبان ترکمنی ، ترکی آذربایجانی ، ترکی استانبولی( آغاج) قزاقی (آغاش )گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

65 در زبان آذری به گاو نر (ورزو) اؤکؤز می گویند . گاونر در زبان های زیر به این شکل آمده است
انگلیسی ، اویغوری ox
ترکمنی ، استانبولی ، قیرقزی (اؤ ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

66 در زبان آذری به گاو نر (ورزو) اؤکؤز (�k�z) می گویند . گاونر در زبان های زیر به این شکل آمده است
انگلیسی ، اویغوری ox
ترکمنی ، استانبولی ، قیر ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

67 در زبان ترکی به درخت زنده آغاج یا آغاش گفته می شود . و به درختی که بریده شده و زنده نباشد اگر در سقف خانه به کار برده شود " تیر " اگر به شکل ستون خا ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

68 در زبان آذری به کیسه زهر ی که در کبد وجود دارد اود ( Od ) گفته می شود که به معنی سم می باشد همچنین به زهر مار ( آق ) گفته می شود اصطلاح "ایچوا آق قا ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

69 در زبان آذری به مار ائلان گفته می شود همچنین ازبک ها Ilon ، اویغور ها ييلان ، استانبولی yılan می گویند .در زبان قزاقی و قیرقیزی Jılan گفته می شود ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

70 آتابك = آتابئيگ = آتا (پدر ، بزرگ) بيگ = خان بزرگ ، خان خانان ، وزير ، سابقاً از رتبه هاي درباري در حكومت هاي ترك ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

71 = آباجيْ = آغاباجي = آغا (پيشونداحترام براي خانمها) باجي (خواهر) = خواهر مكرمه و بزرگوار ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

72
آستان

آستانه در زبان ترکی آستایانه بوده = = آست (= زير ، پائين ، مقابلِ اوست = رو) يانه (طرف) = پائين دست ، طرف پائيني خانه ، پيش ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

73 آزار = آز (آزماق = منحرف شدن ، گم شدن ، بيمار شدن) ار (پسوند) = بيماري ، (رفتارِ) غير صحيح و با اذيت ؛ آزار دوتماق = بيمار شدن ، توْيوق آزاري = بيم ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

74 آز تغییر یافته ی واژه آج بوده که در ترکی به معنی گرسنه می باشد .= آج = گرسنه ، حريص ؛ آزمند = آدم گرسنه و حريص و طمعكار ؛ آج آدام = آدم حريص و گرس ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

75 اوْردوُ = اور (وسط) دو (پسوند) = مركز ، پايتخت ، مركز مملكت ، قشون وتجهيزاتشان ، محل گشت و گذار كه بصورت گروهي مي روند ، محل تفريح و تفرج ؛ اردوكند ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

76 و آزوغه وآزوغا وآزوق و آزيق = آز (آزماق = گم شدن) ايق (پسوند) = بخاطر گم شدن ، ره توشه ، توشه اي كه احتياطاً براي گم شدن در راه برمي دارند ، آزيق ا ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

77 آذربايجان = آذ (و آس = نيت خير ، اوغور ، نام قوم معروف) ار (جوانمرد) باي (= بيگ) جان (پسوند مكان) = مكان خان جوانمرد قوم آذ ، آذربيگستان ؛ نام ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

78 واژه ی اوجاق یک واژه ترکی است که در اصل اودجاق بوده که برای سهولت اوجاق تلفظ شده . (اود جاق ) اود به معنی آتش و جاق پسوند مکان به معنی محل آتش یا آتش ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

79 در زبان آذری به ببر توغای گفته می شود . ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

80 در زبان آذری به گاو و هر حیوان باربر و یدک کش مال گفته شده . در زبان کره ای به اسب مال می گویند . در اصطلاح ترکی مال به آدم نفهم و کودن و کم عقل هم گ ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

81 قزاقیستانی ها به اسب Jılqı می گویند که همان ایلخی است (رمه و گله ٔ اسبان )که در زبان فارسی به آن خیل (گروه اسبان ) گفته می شود و واژه خیلی را از آن گ ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

82 اسب که در فارسی فرس هم نامیده می شود به انگلیسی رفته وبه Horse تبدیل شده اما در زبان آذری به اسب آت گفته می شود همان طور در زبان های تاتاری، استامب ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

83 نا خون به معنی بدون خون است جزعی از بدن که در آن خون وجود ندارد . ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

84 یک ابزار میله ای از جنس فلز که دارای نوک تیز کج شده می باشد جهت درآوردن انواع نان های تنوری که در حین پخت نان ممکن است در داخل تنورهای سنتی بیفتد ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

85 تئاتر واژه ای است که در ترکی به آن " تئیات" گفته می شود در اصل به معنی نمایش سرگرم کننده است تئیات چیخاتماخ یعنی نمایش برای سرگرم کردن معنی می ده ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

86 دارو یعنی منسوب به درخت . دار در زبان فارسی به درخت گفته می شود و حرف واو هم پسوند نسبت است مثل پارو ، جارو . چون دارو را در قدیم از برگ درختان می ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

87 چاقو یک واژه ترکی است به همین خاطر ریشه آن را در زبان فارسی نمی توان یافت . چاقو برگردانده شده ی چالقی ترکی است از مصدر چالماق به معنی زدن همراه با ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

88 در زبان ترکی کؤشَن یعنی صحرا . کوشانیان و یا دولت کوشانی از این واژه گرفته شده است به معنی صحرا نشینان که در اصل کوشانیان تغییر یافته ی کُؤشکَنلَر بو ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

89 کوچ یک واژه ی آذری است که تغییر یافته ی واژه کؤش می باشد در زبان ترکی کؤشَن یعنی صحرا . کوشانیان و یا دولت کوشانی از این واژه گرفته شده است به معنی ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

90 دولمه یک واژه ترکی از مصدر دولماق به معنی پرشدن . دولمه یعنی پر شده . نوعی غذا که داخل برگ مو پیچیده شده یا غذایی که داخل فلفل دولمه پرشده باشد . ب ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

91 قانشار یا قنشر در زبان آذری به معنی جلو می باشد . ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

92 قزل اوزن در لغت ترکی طلای شناور و در معنای اصطلاحی یعنی � رود ارزشمند � ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

93 گُمش در زبان آذری به معنی نقره می باشد . قزیل گمش یعنی طلا و نقره ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

94 آرواد در زبان آذری به معنی زن هست مخصوصا زن شوهر دار و زنی که ازدواج کرده باشد .که تغییر یافته عورد عربی است . ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

95 دیلاق یا دایلاخ یک واژه ترکی است . دایلاخ یک نوع شتر ی است با گردنی دراز و کم مو و لاغر که از نوعی شتر ماده که آن هم "اروانه" نامیده می شود متولد شده ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

96 باتلاق که در زبان ترکی پاتلاق هم تلفظ می شود از مصدر باتماق گرفته شده به معنی فرو رفتن در گل ، لاق در زبان آذری پسوند مکان است هم معنی زار در فارسی ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

97 به باند در زبان آذری ساریق گفته می شود از مصدر ساریماق به معنی پیچیدن چیزی به دور چیز دیگر مخصوصا زخم ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

98 در زبان ترکی اوشاق گفته می شود که در فارسی بچه گفته می شود در حیدر بابای شهریار می خوانیم .
حیدربابا ، گون دالیوی داغلاسین ( حید ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

99 جغد در زبان آذری گئـجه قوشی می باشد به معنی مرغ شب . در حیدر بابای شهریار می خوانیم .
بایرامیـدی،گئـجه قوشی اوخوردی، ( به یاد دارم که چه ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

100 معنی سخن چین در زبان آذری سؤز گزدیرَن یا سؤزچول می باشد . ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

101 در زبان آذری به قصه ناغیل گفته می شود که تغییر یافته ی نقل است .
قاری ننه گئـجه ناغیل دیـنـده، ( یادش بخیر شبهای سرد زمستان که مادر بزرگ برایمان ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

102 به خاکستری در زبان آذری "بوز " گفته می شود .
حیدربابا، داغین داشین سره سی، ( حیدر بابا به یاد داری طبیعت سحر انگیز کوه و کمر را )
کهلیک اوخور، ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

103 تیکمه داش در زبان آذری به معنی سنگ های چیده شده و یا کاشته شده می باشد . تیکمک یعنی چیدن به شکل عمودی . داش هم به معنی سنگ . تیکمه داش در اینجا اسم ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

104 کپه داغ در اصل کُـپّه داغ می باشد . یعنی کوهی که بر اثر متورم شدن از دل زمین یا خاک بیرون آمده است. کُـپَّک به معنی باد کردن و بالا آمدن معنی می د ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

105 قره قوم در ترکی به معنی ماسه ی سیاه یا شن سیاه می باشد . اما در اصل به شن های نرم اطراف رودخانه گفته می شود . که در فارسی به آن احتمالاً ماسه بادی می ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

106 اترک در ترکی تغییر یافته اترنگ می باشد . به معنی برنگ گوشت که در ترکی اسم یک نوع رنگ نیز می باشد . اترنگی نوعی رنگ که رنگ گوشت یا پوست شباهت دارد . ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

107 در زبان آذری به پررو" اوزلو" می گویند که یک اصطلاح است . معنی تحت الفظی آن به فارسی" رودار " می شود . ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

108 معنی قره آتلو در زبان آذری دارنده ی اسب سیاه می باشد . آت در زبان آذری به معنی اسب و لو هم پسوند نسبت و دارندگی است و قره هم به معنی سیاه . در اینجا ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

109 در زبان آذری به جوانمرد" ایگیت" گفته می شود .
حیدربابا،ایگیت امک ایتیرمز، ( حیدر بابا آگاه باش و بدان که جوانمرد هیچ وقت نان و نمک و زحمت کسی را ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

110 قیچی یک واژه ترکی است .اما در ترکی به چه معناست سخنان زیادی در مورد آن گفته شده ولی به نظر هیچ کدام درست به نظر نمی رسد . به نظر می رسد که به مرور زم ... ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

111 �قمیز�( Kymyz) نوعی نوشیدنی لذت بخش است که از شیر مادیان تهیه می شود و در میان اقوام ترک کوچدار و نیمه کوچدار ، امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد ... ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

112 در زبان آذری به یک خانه در بسته دام گفته می شود . و گاهی به پشت بام خانه هم دام یا دام اوستی می گویند . ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

113 قاشق یا قاشٌیق یک واژه ی ترکی است به معنی وسیله خراشیدن یا وسیله کندن و برداشتن و از مصدر قاشیماق به معنی خراشیدن و تراشیدن و خاراندن گرفته شده اس ... ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

114 دوْلو در زبان آذری به معنی تگرگ می باشد که در اصل دونْلو بوده به معنی یخ زده که از مصدر دونْماخ گرفته شده . ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

115 سوغات یک واژه ترکی است اصل آن سؤغات بوده سؤ از مصدر سؤمک(پسندیدن) به معنی پسند هست . غات هم یک پسوند ترکی است در فارسی آلات معنی می هد مثل ابزار آلات ... ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

116 چو انداختن یا چو سالماخ یک واژه ترکی است که معادل فارسی آن شایعه یا دروغ پراکنی است.و به کسی که زیاد شایعه پراکنی می کند چوچول یا گُفچول گفته می شو ... ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

117 قار در زبان ترکی به معنی برف، قاریاغدی یعنی برف بارید یا محلی که در آنجا برف زیاد می بارد در بالا اسم خاص ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

118 گدوک یک واژه ی ترکی است که تلفظ ترکی آن گَدیک
بوده، از ریشه گیتمک [رفتن] به معنی محل عبور و محل رفتن و فارسی آن گذرگاه است
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

119 گدیک یک واژه ی ترکی است که تلفظ فارسی آن گَدُوک بوده، از ریشه گیتمک [رفتن] به معنی محل عبور و محل رفتن و فارسی آن گذرگاه است. ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

120 کرمَه در زبان آذری به تپاله ها و پشکل ها یی گفته می شود که به مرور زمان روی هم انباشته می شوند و به هم می چسبند سپس آنها را پس از خشک شدن برش داده و ... ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

121 واژه قلاخ یا قالاق یک واژه ترکی است همریشه با واژه ی قلعه که هر دو از مصدر قالاماخ به معنی روی هم انباشتن . دیوارهای قلعه را چون با چینه هایی روی هم ... ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

122 این واژه به کرار در تاریخ بیهقی آمده است.
《 بر تخت نشست و بار داد ، باردادنی سخت بشکوه، و بسیار غلام ایستاده از کرانِ صفه تا دور جای ، و سیاه دار ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

123 واژه ی بس در تاریخ بیهقی به معنی هر گز هم آمده است .
آنچه تقدیر است ناچار بباشد ، در غمناک بودن بس فایده نیست .《 تاریخ بیهقی دکتر فیاض ص ۵ چ اول ۱ ...
١٣٩٨/١٢/٢٢
|